حقانیت شیعه

بسم الله الرحمن الرحیم

در مورد اولین مطلبی که می توان به عنوان فضلیت اهل بیت در قران نام برد قرابت اهل بیت با پیامبر است

چرا که بعضی از فرقین موجود در مورد این مطلب ایراد گرفته اند که اهل بیت دختر زادگان پیامبرند و درجرگه

اولاد پیامبر قرار نمی گیرند.

و در اثبات گفته خویش شعری را می خوانند به این مضموم که (بنونا بنوابنائناو بناتنا بنوهن ابناءالرجل الاباعد)باین معنی که:پسران

وپسران پسران و دختران من از مند _ولی پسران دختران از مردان دورند.

در بیان این مطلب مناظره ای را که در همین موضوع بین هارون الرشید خلیفه عباسی و امام همام موسی بن جعفر کاظم(ع) واقع شد را می اوریم که حضرت جواب کافی به هارون دادند که خود هارون تصدیق کرد.

ابو جعفر محمد ابن علی ابن الحسین ابن موسی بن بابویه قمی ملقب به صدوق که از اکابر علماءو فقهاء شیعه در قرن چهارم هجری بود

نقاد در علم حدیث و بصیربه حال رجال و در میان علمای قم و خرسان مانند او کسی در حفظ و کثرت علم پیدا نشد صاحب سیصد تصنیف بوده که از جمله انها کتاب من لا یحضره الفقیه است که از کتاب اربعه شیعه می باشد که بر انها است مدار در اعصار و در سال 381قمری در ری نزدیک طهران پایتخت فعلیه وفات نموده و قبر شریفش الی الان مزار اهالی طهران و واردین است.

در کتاب معتبرش(عیون اخبار الرضا) .ونیز ابو منصور احمد ابن علی ابن ابیطالب الطبرسی در کتاب احتجاج.

چنین شرح می دهند مناظره را فی ما بین هارون الرشید و امام همام موسی بن جعفر (ع) که:

امام موسی بن جعفر (ع) فرمود: روزی در مجلس هارون الرشید عباسی وارد شدم از من سئوالاتی نمود و جوابهای شنید از جمله سئوالاتش همین مطلب بود.

که هارون از امام پرسید که:کیف قلتم انا ذریه النبی (ص)و النبی لم یعقب و انما العقب للذکر لاللانثی و انتم ولد البنت و لا یکون له عقب :یعنی(چگونه شما می گوید ما ذریه پیغمبریم و حال انکه پیغمبر عقبی نداشت جزء ان نیست که عقب از برای پسر است نه از برای دخترو شما اولاد دختریدو نبود برای ان حضرت عقبی((یعنی از اولاد ذکور)).

حضرت در جواب او قرائت فرمودند ایه 84در سوره انعام را که می فرماید:(ومن ذریته داود وسلیمن وایوب ویوسف و موسی و هرون و کذالک نجزی المحسنین و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس کل من الصالحین)یعنی: هدایت نمودیم از ذریه (نوح یا ابراهیم) داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس را که همه از صالحین بودند .انگاه حضرت به محل استشهاد از ایه عنایت نمود و فرمود به هارون رشید که (من ابو عیسی یا امیر المومنین؟)یعنی:کیست پدر عیسی هارون. هارون رشید در جواب گفت (لیس لعیسی اب)یعنی : برای عیسی پدری نبود.

حضرت فرمودند:انما الحقه الله بذراری الانبیاء علیم السلام من طریق مریم و کذلک الحقنا بذراری النبی من قبل امنا فاطمه.یعنی :جزء این نیست که خدای تعالی ملحق گردانید اورا (عیسی علیه السلام)را بذراری انبیاء از طریق مریم و همچنین ملحق گردانیده است مارا بذریه پیغمبر (ص) از قبل مادرمان زهرا(ع).

و امام فخر رازی در جلد چهارم تفسیر کبیر ذیل همین ایه شریفه در مسئله پنجم گوید این ایه دلالت دارد بر این که حسن و حسین (ع) ذریه رسول الله میباشند برای انکه خداوند در این ایه عیسی را از ذریه ابراهیم قرار داده (و پدری برای عیسی نبوده) این انتساب از طرف مادراست همچنین حسنین(ع) از طرف مادر ذریه رسول الله (ص) می باشند .

کما اینکه حضرت امام پنجم (ع) در نزد حجاج بهمین ایه استدلال نمود.

انگاه امام موسی بن جعفر(ع)فرموند ایا زیاد بکنم دلیل از برای تو هارون(الرشید).هارون عرض کرد بیان کن حضرت قرائت فرمودند ایه شریفه مباهله را که در سوره ال عمران امده که:(فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکذبین)یعنی:هر کس یا تو در مقابل در مقم مجادله بر اید در باره عیسی بعد از انکه بوحی خدا باحوال او اگاهی یافتی بگو بیائید ما و شما با فرزندان و زنان و کسانیکه بمنزله نفس ما هستند با هم بمباهله برخیزیم (یعنی در حق یکدیگر نفرین کرده و در دعا و التجاء بدر گاه خدا اصرار کنیم)تا دروغگویان و کافران را بلعن و عذاب خدا گرفتار سازیم.

انگاه امام فرموداحدی ادعا ننموده است که در موقع مباهله بامر پروردگار در مقابل نصاری داخل نموده باشد پیغمبر در زیر کساء مگر علی ابن ابی طالب و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را پس چنینی مستفاد می شود که مراد از (انفسنا)علی ابن ابی طالب است و مراد از (نسائنا) فاطمه زهرا و مراد و از (ابنائنا) حسن و حسین اند(ع) که خداوند خود در این ایه انها را پسران (ذریه)رسول خدا معرفی کرده است. همینکه هارون الرشید اید دلائل کافی را شنید بی اختیار گفت احسنت یا ابا الحسن پس از این استدلال می شود که حضرت امام موسی الکاظم (ع) جهت هارون که حسن و حسین (ع) فرزندان رسول خدا (ص)هستندثابت می شود که جمیع سادات فاطمی الی انقراض العلم باین افتخار جلیل مفتخرند و تماما ذراری و اولادهای رسول الله اند.

چناچه ابن ابی الحدید معتزلی که از اعیان علمای اهل سنت میباشد در شرح نهج البلاغه و ابوبکر رازی نیز که از علمای اهل سنت می باشد درتفسیر خود در همین ایه به (ابنائنا)استدلال مینماید که حسن (ع) و حسین (ع) از طرف مادر پسران رسول خدا هستند همچنان که خداوند در قران مجید عیسی (ع) را ذریه ابراهیم خوانده از طرف مادرش مریم.

محمد ابن یوسف گنجی شافعی از علمای اهل سنت می باشد در کفایت الطالب و ابن حجر مکی که نیز از علمای اهل سنت می باشد در صوائق المحرقه از طبرانی از جابر ابن عبدالله انصاری و خطیب خوارزمی که او نیز از علمای اهل تسنن می باشد در مناقب از ابن عباس(صحابی پیامبر) نقل می کنند که رسول اکرم فرمود (ان الله عزوجل جعل ذریه کل نبی فی صلبه و جعل ذریتی فی صلب علی ابن ابی طالب )یعنی خدای عزوجل ذریه هر پیغمبر را در صلب خودش قرار داد و ذریه مرا در صلب علی ابن ابی طالب قرار داد.

و نیز خطیب خوارزمی در مناقب و میر سید علی همدانی شافعی در مورده القربی (که همگی از علمای اهل سنت مباشذ)و امام احمد حنبل که از بزرگترین علمای اهل سنت می باشد در مسند و سلیمان حنفی بلخی در ینابع الموده نقل مینمایند که رسول اکرم (ص)فرموند:(ابنای هذا ریحانتان من الدنیا ابنای هذان امامان قامااوقعدا)یعنی:این دو فرزند من (حسن و حسین)علیهما السلام ریحانه مند اند از دنیا و هر دو فرزندانمن اماماند خواه قائم بامر امامت باشند و خواه ساکت و قاعد.

و شیخ سلیمان حنفی باب 57 ینابعی الموده را مخصوص همین موضوع قرار داده و احادیث بسیاری بطرق مختلفه از علماء بزرگ اهل سنت از قبیل طبرانی و حافظ عبد العزیز و ابن شیبه و خطیب بغدادی و حاکم و بیهقی و بغوی و طبری بالفاظ و عبارات مختلفه نقل نموده اند که حسن و حسین فرزندان رسول خدا هستند.

در ینابع الموده باب 57 از ابو صالح و حافظ عبد العزیز بن الاحضر و ابو نعیم و طبری (و ابن حجر مکی در صوائق و محمد ابن یوسف گنجی شافعی در اخر فصل اول بعد از صد باب کفایت الطالب و طبری در ترجمه حالات امام حسن(ع))نقل نموده اند از خلیفه ثانی عمر ابن خطاب که گفت:(انی سمعت رسول الله یقول کل حسب و نسب فمنقطع یوم القیامه ما خلا و نسبی و کل بنی انثی عصبتهم لا ییهم ما خلا بنی فاطمه فانی انا ابوهم و انا عصبتهم)یعنی:شنیدم از رسول خدا (ص) فرمود هر حسبو نسبی منقطع است روز قیامت مگر حسب و نسب من و هر اولاد دختری عصبه انها از جانب پدر است مگر اولادهای فاطمه که من پدر و عصبه انها هستمو جلال دین سیوطیدر کتاب احیاء المیت بفضائل اهل بیت نقلا از طبرانی در اوسط از خیلفه عمر نقل مینماید و سید ابی بکر بن شهاب دین علوی در ص 39 باب 3 الی ص 42 رشفه الصادی من بحر فضائل النبی الهادی (چاپ مطبعه اعلامیه مصر) در سال 1303 نقل و استشهاد نموده که اولادهای فاطمه (ع) اولاد رسول الله اند.

اما شعر شاعر که عده ای در جهت اینکه اولادهای فاطمه اولادهای رسول الله نیستند اوردند در مقابل این همه دلائل محکمه مردود می شود چنانچه محمد بی یوسف گنجی شافعی(از علمای اهل سنت) فصل اول بعد از صد باب کفایت الطالب را در جواب همین شعر شاعر اختصاص باین معنی داده که دختر زادگان پیغمبر فرزندان انحضرت اند و علاوه بر این شاعر این شعر کافر بوده که قبل از اسلام این شعر را سروده چنانچه جامع الشواهد نقل نموده.

دلیل بر اثبات این کلام که منظور از ابنائنا حسن و حسین(ع) می باشند و منظور از نسئنا فاطمه (ع) ومنظور از انفسنا علی (ع) است که خداوند در این ایه علی را نفس پیامبر معرفی اعتراف علمای سنی و شیعه است که همگی بر این کلام اتفاق نظر دارندچنانچه اخباری که از اهل سنت رسیده که:رجال بزرگ از اعیان علمای اهل سنت و مفسیرین اهل سنت مانند امام فخر رازی در تفسیر کبیر و امام ابو اسحق ثعبلی در تفسیر کشف البیان و جلال الدین سیوطی در الدرمنثور و قاضی بیضاوی در انوار التنزیل و جارالله زمخشری در کشاف و مسلم ابن حجاج در صحیح و ابو الحسن فقیه ابن مغازلی شافعی واسطی در مناقب و حافظ ابو نعیم اصفهانی در حلیه الاولیاء و نور الدین مالکی در فصول المهمه و شیخ السلام حموینی در فرائد و ابو الموید خوارزمی در مناقب و شیخ سلیمان بلخی حنفی در ینابع الموده و سبط ابن جوزی در تذکره و محمد ابن طلحه در مطالب السئول و محمد بن یوسف گنجی شافعی در کفایت الطالب و ابن حجر مکی در صوائق المحرقه و غیره هم در الفاظ و عبارات نزول این ایه را چنین می نویسند که :(در 24 یا 25 ذی حجه الحرام) پس از اینکه خاتم الانبیاء (ص) نصارای نجران را دعوت باسلام نمود علماء بزرگ انها از قبیل سید و عاقب و جاثلیق و علقمه و دیگران که زیاده از هفتاد نفر بودند همراه اتباع خود که زیاده از سیصد نفر بودند امده به مدینه و در چند جلسه ملاقات با پیامبر (ص) در مناظرات مقابل دلائل ثابته ان حضرت که بسیار مفصل است مجاب شدند زیرا که دلائل ان حضرت از روی کتب معتبره ای که در دست انها بود بر اثبات حقانیت خود و اینکه حضرت عیسی(ع) خبر امدن ان حضرت را با علایم و اثار داده و نصاری روی اخبار حضرت (عیسی) روح الله انتظار چنین ظهوری را دارند که سوار بر شتر از کوههای فاران(در مکه) ظاهر و مابین عیر و احد (که در مدینه است) مهاجرت مینماید به اندازه ای قوی بود که جوابی نداشتند جزء انکه تسلم گردند .

ولی حب جاه و مسند و مقام نگذارد که تسلیم گردند. چون از اسلام و تسلیم سر پیچیدند رس.ل اکرم (ص) حسب الامر پروردگار بانها پیشنهاد نمود تا صادق از کاذب جدا گردد نصاری قبول کردند این امر موکول بروز بعد شد.

فردا که روز وعدگاه بود تمام جمعیت نصاری باتفاق زیاده از هفتاد نفر علمای خود بیرون دروازه مدینه دامنه کوه یکطرف ایستاده و منتظر بودند که رسول اکرم(ص) لابد با طمطراق و تشکیلات بسیار عالی و با جمعیت برای مرعوب کردن انها تشریف فرما شود.

نا گاه در قلعه مدینه باز شد و خانم النبیاء بیرون امد در حالیکه جوانی در در طرف راست و زن مجلله ای در طرف چپ و دو بچه در مقابل روی انحضرت امدند تا در زیر درختی مقابل نصاری قرار گرفتند (و دیگر احدی با انها بیرون نیامد) اسقف نصرانی اعلم علمای انها سئوال کرد از مترجمین اینها کیستند که با محمد (ص) بیرون امدند گفتند ان جوان داماد و پسر عمش علی ابن ابی طالب (ع) و ان زن دخترش فاطمه و ان دو پسر بچه و نوه و دخترزادگان او حسن وحسین اند(ع).

اسقف به علمای نصرانی گفت به بینید محمد(ص) چگونه مطمئن است که خویشان نزدیک و فرزندان و خاصان و عزیزترین عزیزان خود را بمباهله اورده و در معرض بلا قرار داده و الله اگر او را تردیدی یا خوفی در این باب بودی هر گز ایشان را اختیار نکردی و حتما از مباهله احراز نمودی و یا لا یااقل عزیزان خود را از این حادثه بر کنار گذاردی ابده مصلحت نیست که با او مباهله کنیم اگر جهت خوف از قیصر روم نبود بوی ایمان میاوردم پس صلاح در این است که با وی مصالحه کنیم بهر چه او خواهد و بشهر خود مراجعت کنیم همه گفتند انچه گفتی عین مصلحت است پس اسقف برای حضرت پیغام فرستاد که ما با تو مباهله نمی کنیم بلکه مصالحه می کنیم. صلح نامه بخط امیرالمومنین نوشته شد و بر دو هزار حله از حله های اورافی که قیمت هر حله چهل درهم باشد و هزار مثقال طلا که نصف انرا که هزار حله و پانصد مثقال طلا بود در محرم-و نصف دیگر را در رجب بدهند و بامضاء طرفین رسید انگاه بوطن خود برگشتند در بین راه عاقب که یکی از علماء انها بود بیاران خود گفت والله من و شما میدانیم که این محمد(ص) همان پیغمبر موعود است و انچه میگوید از قبل خداست بخدا قسم که هیچ کس با هیچ پیغمبری مباهله نکرده مگر انکه مستاصل شده و از بزرگ و کوچک انها یکی زنده نمانده و قطعا اگر مامباهله میکردیم همگی هلاک میشدیم و بر روی زمین هیچ ترسائی باقی نمی ماند.

بخدا قسم که من در ایشان نظر کردم صورتهای دیدم که اگر از خدا در خواست می کردند کوهها را از محل خود حرکت میدادند.

از این حدیث شریفه اثبات می گردد که امیر المومنین علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) بعد از حضرت ختمی مرتبت اشرف اخلق و عزیز ترین مردم بوده اند نزد انحضرت چنانچه علمای شیعه و سنی متفق القولند در این موضوع و خصوصا این که حتی متعصب ترین علمای اهل سنت نظیر زمخشری و بیضاوی و فخر رازی و غیر ایشان نوشته اند و مخصوصا جارالله زمخشری در ذیل این ایه شریفه با مشروحه مفصله ذکر حقایقی از اجتماع این پنج تن ال عباء را نموده تا انجا که گوید این ایه بزرگتر دیلیلی است که اقوای از این دلیل بر افضلیت اصحاب عبا ( علی حسن حسین و فاطمه)که با پیغمبر (ص) در زیر عبا جمع شدند می باشد.

و انچه که از این ایه بر میاید این است که:امیر المومنین علی (ع) از جمیع صحابه پیغمبر(ص) بالاتر و افضل از همه بوده بدلیل انکه خداوند متعال او را نفس رسول الله (ص) در ایه شریفه خوانده است.بدیهی است که مرا از (انفسنا) نفس شخص حضر ت محمد خاتم الانبیاء (ص) نیست زیرا که دعوت مقتضای مغایرت داردو انسان هرگز مامور نمی شود که خود را بخواند پس باید مراد دعوت دیگری باشد که بمنزله نفس پیغمبر است.

وچون باتفاق موثقین مفسرین و محدثین فرقین (شیعه و سنی) غیر از علی وحسن و حسین و فاطمه (ع) احدی باانحضرت(محمد(ص)) در مباهله حاضر نبود ه اند پس با جمله (ابنائناو ابنائکم می رساند که منظور حسن و حسین (ع)میباشند) و با (نساءنا و نساءکم میرسناد که منظور فاطمه (ع)میباشد )و دیگر کسی که به (انفسنا ) تعبیر کرده شود در ان هیئت مقدسه جزء امیر المومنین علی ابن ابی طالب(ع) نبوده پس از همین جمله (انفسنا) است که انحاد نفسانی بین محمد و علی (ع) ثابت می شود که حق تعالی جلت عظمته علی(ع) رانفس پیامبر (ص) خوانده است و جون اتحاد حقیقی بین دو نفس محال است پس قطعا مراد اتحاد مجاز است.

علماء بهتر می دانند که در علم اصول وارد است که حمل لفظ بر اقرب مجازات اولیست از حمل بر ابعد و اقرب مجازات تساوی در جمیع امور و شرکت در جمیع کمالات است مگر انچه بدلیل خارج شود و انچه بدلیل و اجماع خارج است نبوت خاصه انحضرت است و نزول وحی که علی (ع) را با پیغمبر معظم(ص) در این خصیصه شریک نمی دانیم.

ولی بحکم ایه شریفه در سایر کمالات شریک میباشند و قطعا فیض از مبداء فیاض علی الاطلاق بوسیله خود پیغمبر (ص) بر علی (ع) رسیده و این خود دلیل اتحاد نفسانی است که مدعای ما میباشد.و برای مزید بیان عند العقلا نیز ثابت است که اطلاق نفس مجازا شایع تر است از مجاز دیگر و در السنه و افواه فضلاء عرب و عجم و ادباء و شعراء شایع تر است که دعوی اتحاد مجاز مینمایند چنانچه دیده شده مکرر عرض شده است که افرادی بیکدیگر گفته اند که تو بمنزله جان منی و مخصوصا این معنی در لسان اخبار و احادیث درباره امیر المومنین علی(ع) بسیار رسیده که هر یک دلیلی است علیحده بر اثبات مقصود. ار جمله امام احمد حنبل در مسند و ابن مغازلی فقیه شافعی در مناقب و موفق بن خطیب خارزمی در مناقب نقل مینمایند که رسول اکرم (ص) مکرر میفرمود (علی منی و انا منه من احبه فقد احبنی و من احبنی فقد احبه الله)یعنی: علی ازمن است و من از علی هستم هر کس او را دوست بدارد مرا دوست داشته و کسی که مرا دوست بدارد خدارا را دوست داشته.و نیز ابن ماجه در جزء اول سنن و ترمذی در صحیح و ابن حجر در حدیث ششم از چهل حدیثی که در فضائل امیر المومنین (ع) در صواعق نقل نموده از امام احمد و ترمذی و نسائی و ابن ماجه و امام احمد حنبل در جلد چهارم مسند و محمد بن یوسف گنجی شافعی در باب 67 کفایت الطالب از جزء چهارم مسند ابن سماک و معجم کبیر طبرانی و امام عبدرالرحمن نسائی در خصادصو سلیمان بلخی حنفی در باب 7 ینابع الموده از مشکوه همگی (اینها که از علمای بزرگ اهل سنت می باشند)از جیش ابن جناده السلولی روایت نموده اند که در سفر حجه الوداع در عرفات رسول اکرم(ص) فرمودند: (علی منی و انا من علی و لا یودی عنی الاانا او علی)یعنی علی از من است و من از علی هستم و از من کسی ادا ء نمی کند (یعنی وظیفه مرا انجام نمی دهد که تبلیغ بخلق است)مگر خودم یا علی.

و سلیمان بلخی حنفی در بابا 7 ینابع الموده از زوائد مسند عبدالله بن احمد بن حنبل مسندا از ابن عباس نقل نموده که رسول اکرم(ص) بام سلمه (ام المومنین) رضی الله عنهم فرمود :( علی منی و انا من علی لحمه لحمی و دمه دمی و هو منی بمنزله هرون من موسی یا ام سلمه اسمعی و اشهدی هذا علی سید المسلمین)یعنی: علی از من است و من از علی هستم گوشت و خون او از من است و او از من بمنزله هارون است از موسی ای ام سلمه بشنو و شهادت بده که این علی سید و اقای مسلیمن است.

حمیدی در جمع بین صحیحین و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه نقل میکنند که رسول اکرم (ص) فرمود ( علی منی و انا منه و علی منی بمنزله الراس من البدن من اطاعه فقد اطاعنی و من اطاعنی فقد اطاع الله)یعنی:علی از من است و من از علی هستم و علی از من بمنزله سر است از بدن کسی که اطاعت کند اورا مرا اطاعت نموده و کسی که مرا اطاعت کند خدارا اطاعت نموده.

محمد ابن حریر طبری در تفسیر و میر سید علی همدانی فقیه شافعی در مودت هشتم از موده القربی از رسول اکرم (ص) نقل مینماید که فرمود (ان الله تبارک و تعالی اید هذا الدین بعلی و انه منی و انا منه و فیه انزل افمن کان بینه من ربه و یتلوه شاهد منه) یعنی: بدرستیکه خداوند تبارک و تعالی تائید نموده است این دین را بعلی (ع) زیرا که او از من است و من از او هستم و در(شان) او نازل گردیده ایه شریفه(17والبته 23 سوره هود)که خلاصه معنی انکه پیغمبر از جانب خدا دلیلی روشن مانند قران قرار داد و با گواهی صادق (مانند علی علیه السلام) که بتمام شئون گواه صدق رسالت است.

((((البته بحث در مورد این ایه جایگاهی ویژه دارد که مجالی می پسندد که ان شاءالله در صورت وقت در مورد ان بحث خواهد شد)))))

و شیخ سلیمان بلخی حنفی باب 7 ینابیع الموده را اختصاص باین موضوع داده باین عنوان که (الباب السابع فی بیان علیا کرمالله وجهه کنفس رسول الله صلی الله علیه و سلم و حدیث علی منه و انا منه)یعنی: باب 7 در بیان اینکه علی نفس رسول خدا میباشد و حدیث حدیث علی از من است و من از علی هستم.و در این حدیث بیست و چهار حدیث بطرق مختلفه و الفاظ متفاوته از رسول خدا (ص) نقل مینماید که فرمود علی بمنزله نفس من است و در اخر باب حدیثی از مناقب از جابر نقل میکند که گفت شنیدم از رسول خدا (ص) که فرمود در علی خصالی است که اگر یکی از انها برای مردی بود کافی بود برای فضل و شرف او و ان خصال عبارت است از فرمودههای ان حضرت در براه علی(ع) از قبیل ((من کنت مولاه فعلی مولاه_و قوله علی منی کهرون من موسی_و قوله علی منی و انا منه_و قوله علی منی کنفسی طاعته طاعتی و معصیته معصیتی_و قوله حرب علی حرب الله و سلم علی سلم الله _و قوله ولی علی ولی الله و عدوعلی عدو الله_و قوله علی حجه الله علی عباده_ و قوله حب علی ایمان و بغضه کفر_ و قوله حزب علی حزب الله و حزب اعدائه حزب شیطان_و قوله علی مع الحق و الحق معه لا یفترقان_و قوله علی قسیم الجنه و النار_و قوله من فراق علیا فقد فارقنی و من فراقنی فقد فارق الله _و قوله شیعه علی هم الفائزون یوم القیمه))یعنی(هر کس را من مولای او هستم پس علی مولا (و اولی بتصرف در امر او)میباشد علی از من مثل هارون است از موسی علی از من است و من از علی هستم علی از من مثل نفس من است اطاعت او اطاعت من است و معصیت او معصیت من است جنگ با علی جنگ با خداست علی حجت خداست بر بندگان او دوستی علی ایمان است و دشمنی او کفر است گروه و جمعیت علی گروه و جمعیت خداست و گروه دشمنان علی گروه شیطان است علی با حق است و حق با اوست و از هم جدا نمی شوند علی قسمت کننده بهشت و دوزخ است کسی که از علی جدا شد از من جداشده و کسی که از من جدا شداز خدا جدا شده شیعیان علی رستگاران روز قیامتند)

دراخر باب خبر دیگری از مناقب نقل می کند که مفصل است و در خاتمه انمی فرماید:(اقسم بالله الذی بعثنی بالنبوه و جعلنی خیر البریه انک لحجه الله علی خلقه و امینه علی سره و خلیفه الله علی عباده)یعنی: قسم به خدائیکه مرا بنبوت مبعوث گردانیده و بهترین خلقم قرار داده بدرستیکه تو (یا علی) حجه خدای بر خلق او و امین او بر سر او و خلیفه خدا بر بندگان او میباشی.

وقتی ما ثابت نمودیم که علی (ع) باستثناء نبوت خاصه(که تنها مخوص خاتم الانبیاء محمد (ص) میباشد)و نزول وحی بخاتم الانبیاء (ص) بحکم ایه انفسنا در جمیع کمالات و مقامات و خصائص انحضرت (محمد مصطفی (ص))با ان حضرت شریک بوده .و از این نتیجه می شود که علی (ع) از تمام انبیاء قبل از پیامبر در مقام و کمالات افضلتر بوده است .وقتی در کتب فرقین شیعه و سنی مطالعه می شود .و از کتب معتبره اهل سنت مثل امام غزالی و شرح نهج ابن ابی الحدید معتزلی و تفسیر امام فخر رازی و تفسیر جارالله زمخشری و بیضاوی و نیشابوری و دیگران از علماء به حدیثی بر می خوریم که رسول خدا (ص) فرمودند (علماء امتی کانبیاء بنی اسرائیل)یعنی علماء امت من مانند انبیاء بنی اسرائل اند. و در خبر دیگر فرمودند:( علماء امتی افضل من انبیاء بنی اسرائیل)یعنی علماء امت من افضل و بهتر از انبیاء بنی اسرائیل اند.انگاه تصدیق می شود که درجائیکه علماء این امت بواسطه انکه علمشان از سرچشمه علم محمدی (ص) است مانند یا افضل و بهتر از انبیاء بنی اسرائیل باشند حتما علی ابن ابی طالب (ع) که منصوص است به گفتار رسول اکرم (ص) بنا بر انچه اکابر علمای اهل فرقین (شیعه و سنی گفته اند) مخصوصا اهل تسنن که علما بزرگ ایشان از جمله امام ثعلبی-فیروز ابادی-حاکم نیشابوری- محمد جزری- محمد بن جریر طبری - علامه سیوطی--سخاوی-متقی هندی- محمد ابن یوسف گنجی شافعی-محمد ابن طلحه شافعی-قاضی فضل بن روزبهان-مناوی-ابن حجر مکی-خطیب خوارزمی-سلیمان قندوزی حنفی-ابن مغازلی فقیه شافعی- دیلمی- ابن طلحه شافعی-میر سید علی همدانی-حافظ ابو نعیم اصفهانی -شیخ اسلام حموینی- و ابن ابی الحدید معتزلی-طبرانی- سبط ابن جوزی- امام ابو عبد الرحمن نسائی و دیگران از علمای اهل سنت که ذکر تمامی اهل در خور مجال نیست نقل می کنند حدیثی را از پیامبر(ص) که فرمودند ((((انا مدینه العلم و علی بابها_انادار الحکمهه و علی بابها_من اراد العلم فلیات الباب))))یعنی:منشهرستان علمم و علی درب (شهرستان )انمی باشند_من خانه حکمتم و علی درب (خانه حکمت)ان میباشد_ هر کس اراده دارد از علم من بهره ای ببرد باید برود در خانه علی.

علی افضل از تمام انبیاء قبل از پیامبر می باشد. و البته این در گفتار خود ان حضرت(ع) هم امده که که از علی(ع) وقتی سئوال این معنی را نودند به بعضی از جهات افضلیت اشاره فرمودند.

درروزبیستم ماه مبارک رمضان سال چهلم هجرت که اثار شهادت بر ان حضرت (ع) ظاهر شد بر اثر ضرب شمشیر ابن ملجم مرادی لعنت الله علیه اشقی الاولین و الاخرین که شمشیر را زهر اب داده بود (نظر به خبری که پیامبر هم داده بود). امام علی (ع) به فرزندش امام حسن (ع) فرمودند شیعیانی که بر در خانه اجتماع نموده اند اجازه دهید بیایند مرا ببینند وقتی امدند اطراف بستر را گرفتند و اهسته بحال ان حضرت گریه می نمودند حضرت با کمال ضعف فرمودند سلونی قبل ان تفقدونی و لکن خففوا مسائلکم یعنی سئوال کنید از من هر چه می خواهید قبل از انکه مرا نیابید و لاکن سئوالهای خود را سبک و مختصر کنید . ازجمله سئوال کنندگان صعصعه ابن صوحان بود که از رجال بزرگ شیعه و از خطباء معروف کوفه و از روات بزرگی است که علاوه بر علمای شیعه کبار از علمای اهل سنت حتی صاحبان صحاح روایتهای او را از علی (ع) و ابن عباس رضی الله عنهم نقل نموده اند. و در نقل و ترجمه حالات او علمای بزرگ خودتان از قبیل عبدالبر در استیعاب و ابن سعد در طبقات و ابن قتیبه در معارف و دیگران و مشروحاتی نوشته و او را توثیق نموده اند و که مردی عالم و فاضل و صادق و متدین و از اصحاب خاص علی (ع) بوده .صعصعه عرض کرد (اخبرنی انت افضلل ام ادم )یعنی:مرا خبر دهید شما افضل هستید یا ادم (ع) حضرت علی(ع) فرمودند (تزکیه المرءلنفسه قبیح ) یعنی قبیح است که مرد خود را تعریف و تز کیه بنمایدو لکن از باب (واما بنعمه ربک و حدث)یعنی(نعمتهای خداده به خود را نقل کن)می گویم( انا افضل من ادم )یعنی:من از ادم افضل تر هستم. صعصعه عرض کرد (و لم ذلک با امیر المومنین ) بچه دلیل افضل از ادم هستید؟ حضرت علی بیاناتی فرمود که خلاصه اش این است که برای ادم همه قسم وسیایل رحمت و راحت و نعمت در بهشت فراهم بود فقط فقط از یک شجرا گندم منع گردید و منتهی نشد و از ان شجره منهیه خورد و از بهشت و جوار رحمت حق خارج شد.ولی خداوند مزا از خوردن گندم منع ننمود و من بمیل و اراده خود چون دنیا را قابل توجه نمیدانستم از گندم نخوردم .

(کنایه از انکه کرامت و فضیلت شخص در نزد خدا بزهد و ورع و تقوی است هر کس اعراض او از دنیا و تاع دنیا بیشتر است قطعا قرب و منزلت او در نزد خدا بیشتر و منتهای زهد این است که از حلال غیر منهی اجتناب نماید.

صعصعه در ادمه عرض کرد:(انت افضل ام نو ح؟قال(علی(ع)) انا افضل من نوح(ع) )یعنی : شما افضل هستید یا نوح ؟ فرمود من افضل هستم از نوح .صعصعه عرض کرد لم ذلک؟چرا شما افضل هستید از نوح؟علی(ع) فرمود:نوح قو م خود را دعوت کرد بسوی خدا اطاعت نکردند بعلاوه اذیت و ازار بسیار بان بزرگوار نمودندتا در باره انها نفرین کرد (رب لا تذر علی الرض من الکافرین دیارا) پروردگارا مگذار بروی زمین از کافران دیاری را. اما من بعد از خاتم الانبیاء (ص) با ان همه صدمات و اذیتهای بسیار فراوانی که از این امت دیدم ابدا در باره انها نفرین نکردم و کاملا صبر نمودم(چنانچه که در ان خطبه معروف خودشان امام (ع) فرمودند :صبرت و فی العین قذی و فی الحلق شجی)یعنی صبر نمودم در حالیکه در چشم من خاشاک و در گلوی من استخوان بود )کنایه از انکه اقرب خلق بسوی حق کسیستکه صبرش بر بلا بیشتر باشد. در ادامه صعصعه عرض کرد که (انت افضل ام ابراهیم(ص)؟ قال (علی (ع):انا افضل من ابراهیم)یعنی:شما افضل هستید یا ابراهیم امام علی (ع) فرمودند من افضل از ابراهیم هستم .صعصعه عرض کرد (لم ذلک؟)چرا شما افضل از ابراهیم هستید ؟امام علی (ع) در جواب فرمودند:ابراهیم عرض کرد (رب ارنی کیف تحی الموتی قال اولم تومن قال بلی و لکن لیطمئن قلبی)یعنی:پروردگارا بمن بنما که چگونه مردگان رو زنده خواهی کرد و خداوند فرمود ایا باور نداری عرض کرد اری باور دارم لکن می خواهم بمشاهده ان دلم ارام گیرد. ولی ایمان من بجای رسیده که گفتم (لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا)یعنی : اگر پردها بالا رود و کشف حجب گردد یقین من زیاد نخواهد شد.کنایه از ان که علو درجه شخص بمقام یقین او میباشد که واجد مقام حق الیقین شود. صعصعه در ادامه عرض کرد (انت افضل ام موسی(ع)؟قال(امام علی(ع):انا افضل من موسی(ع).یعنی: شما افضل هستید یا موسی (ع) ؟امام فرمودند:من افضل هستم . صعصعه عرض کرد: به چه دلیل شما افضل از موسی (ع) هستید؟امام(ع) در جواب فرمودند: وقتی خداوند او را مامور کرد بدعوت فرعون که بمصر برود عرض کرد:(رب انی قتلت منهم نفسا فاخاف ان یقتلون و اخی هرون هو افصح منی لسانا فارسله معی ردا یصدقنی انی اخاف ان یکذبون)یعنی:موسی عرض کرد:ای خدی من از انها(فرعونیان)یکنفر را کشته ام و می ترسم (که بخونخواهی و کینه دیرینه) مرا بقتل رسانند(با این حال اگر از رسالت نا گزیرم)برادم هارون که ناطقه اش از من فصیح تر است با من یار و شریک در رسالت فرما تا مرا تصئیق کند میترسم انها تکذیب رسالتم کنند.اما من(علی(ع)) وقتی رسول اکرم (ص)از جانب خدا مامورم کرد که بروم در مکه معظمه بالای بام کعبه ایات اول سوره برائت را بر کفار قریش قرائت نمایم با انکه کمتر کسی بود که برادر یا پدر یا عم یا خال یا یکی از اقارب و خویشانش بدست من ککشته نشده باشند مع ذلک ابدا خوف نکردم و اطاعت امر نموده و تنها رفتم ماموریت خود را انجام دادم ایات سوره برائت را بر انها خواندم و مراجعت نمودم..

کنایه از انکه فضیلت شخص با توکل بخداست هر کس تو کلش بیشتر است فضیلت او بیشتر است .صعصعه در ادامه سئوال کرد که:انت افضل ام عیس (ع)؟ قال(علی(ع)):انا افضل من عیسی.قال(صعصعه)لم ذلک؟-یعنی:شما افضل هستید یا عیسی (ع) فرمود من افضل از عیسی(ع) هستم (صعصعه)عرض کرد برای چه شما افضل هستید امام (ع) فرمودند:پس از انکه مریم (ع) بواسطه دیمدن جبرئیل در گریبان او بقدرت خدا حامله شد همینکه موقع وضع حمل رسید وحی شد بمریم که (اخرجی عن البیت فان هذه بیت العباده لابیت الولاده)یعنی: از خانه بیت المقدس بیرون شو زیرا که این خانه محل عبادت است نه زایشگاه و محل ولادت و زائیدن فلذا از بیت المقدس بیرون رفت و در میان صحرا پای نخله خشکیده عیسی بدنیا امد. اما من وقتی ماردم فاطمه بنت اسد (ع) را درد زایدن گرفت در حالیکه وسط مسجد الحرام بود بمستجار کعبه متمسک گردیده عرض کرد الهی بحق اینخانه و بحق انکسیکه این خانه را بنا کرده این درد زائیدن را بر من اسان گردان همان ساعت دیوار خانه شکافته شد مادرم فاطمه را با ندای غیبی دعوت بداخل خانه نمودند که یا فاطمه ادخلی البیت فاطمه مادرم وارد شد و من در همان خانه کعبه بدنیا امدم . این امر پروردگار بفاطمه در دخول بکعبه معظمه و نهی از مریم از وضع حمل در بیت المقدس با توجه بشرافت مکه معظمه بر بیت المقدس شرافت فاطمه بر مریم و شرافت علی (ع) بر عیسی(ع) معلو م می شود. علاوه بر انچه گذشت در کتب معتبره اهل سنت است که علی (ع) را مرات جمیع صفات انبیاء و واجد ان صفات قرار داده اند . چنانچه ابن ابی الحدید معتزلی در جلد دوم شرح نهج البلاغه و حافظ ابوبکر فقیه شافعی احمد ابن الحسین بیهقی در مناقب و امام احمد حنبل در مسند و امام فخر رازی در ذیل ایه مباهله در تفسیر کبیر و محی الدین عربی در مبحث 32 کتاب یواقیت و جواهر و شیخ سلمان بلخی حنفی در اول باب 40 ینابع الموده از مسند احمد و صحیح بیهقی و شرح المواقف و الطریقه المحمدیه و نور الدین مالکی در فصول المهمه از بیهقی و محمد بن طلحه شافعیمطالب السوئل و محمد بن یو سف گنجی شافعی در باب 23 کفایه الطالب بمختصر کم و زیادی در الفاظ و عبارات روایت نمده اند که رسول اکرم (ص) فرمود ((من اراد ان ینظر الی ادم فی علمه و الی نوح فی تقوائه

(فی حکمته)و الی ابراهیم فی خلته (فی حلمه) و الی موسی فی هیبته و الی عیسی فی عبادته فلینظر الی علی ابن ابیطالب))یعنی:((هر کس می خواهد نظر کند ادم (ع) را در علمش (یعنی از کمیت و کیفیت علم ادم بهرمند گردد)بعلم علی توجه کند و هر کس که می خواهد حقیقت تقوای نوح را (که بهترین صفات او بوده) باحکم و حکمت او را ببیند و خلت و حلم ابراهیم و هیبت موسی و عبادت عیسیرا ببیند پس نظر کند بسوی علی ابن ابیطالب (ع).

در علمای دیگر اهل سنت مانند میر سید علی همدانی شافعی در مودت هشتم از موده القربی این حدیث شریف را با زیادتی نقل مینماید و در اخر ان اورده که از جابر که رسول اکرم (ص) فرمود:((فان فیه تسعین خصله من خصال الانبیاء جمعها الله فیه و لم یجمعها فی احد غیره))یعنی:(( پس بدرستیکه در علی علیه السلام نود خصلت از خصال انبیاء میباشد که خداوند در او جمع کرده نه در غیر او.)).

و باز از علمای اهل سنت من جمله شیخ فقیه محدث شام صدر الحفاظ محمد بن یوسف گنجی شافعی پس از نقل حدیث خود بعنوان (قلت) بیانی دارد که گوید تشبیه نمودن علی (ع) به ادم (ع) در علم برای اینست که خداوند اموخت بادم(ع) علم و صفت هر چیزی را همچنانکه در سوره بقره فرماید(وعلم ادم الاسماء کلها=خدای عالم همه اسماء را با ادم تعلیم کرد) و هم چنین نیست چیزی ونه حادثه و واقعه ای مگر انکه در نزد علی(ع) میباشد و علم ان و فهم و درک و استنباط معنای ان -بواسطه همین علم الهی بود که حضرت ادم مخلع بخلعت خلافت امد که خداوند در ایه30 سوره بقرهخبر می دهد که فرمود (انی جاعل فی الارض خیلفه)یعنی( من در زمین خلیفه خواهم گذاشت) پس هر انسان با ذوقی از این تشبیه انحضرت علی (ع) را بعلم ادم -میفهمد که چون ان علم سبب افضلیت ادم و برتری و مسجودیت او بر ملائکه و صاحب مقام خلافت گردید علی (ع) هم افضل و برتر از همه خلایق و واجد خلافت بعد از خاتم الانبیاء (ص) میباشد.

و تشبیه نمودن علی (ع) را بنوح(ع) در حکمت ان کانه میخواهد برساند که علی (ع) در کفار شدید و بر مومنین رئوف بود هم چنانکه خداوند در قران او را وصف نموده (ولاذین معه اشداء علی الکفار رحماءبینهم) این خود دلیل است بر انکه این ایه در وصف علی (ع) نازل گردیده _البته بحث پیرامون این مطلب مجالی می طلبد که در وفت مجال نمیباشد) و نوح نسبت به کفار بسیار شدید بود چنانچه در قران خبر میدهد (وقال نوح رب لا تذر علی الارض من الکافرین دیارا)یعنی:(عرض کرد پروردگارا مگذار در زمین از کافران دیاریرا.) و تشبیه نمودن علی (ع) را بحلم ابراهیم برای انست که در قران ابراهیم (ص) را باین صفت وصف نموده که (ان ابراهیم لاواه حلیم)یعنی:بدرستیکه ابراهیم هر اینه برد بار بود) این تشبیهات میزساند که علی (ع) متخلق باخلاق انبیاء و متصف بصفات اصفیاء بوده انتهی.

پس اگر قدری منصفانه دقیق شویم می بینیم از مضامین این حدیث شریف که مجمع علیه فرقین (شیعه و سنی) میباشد مستفاد می شود که امیر المومنین (ع) جامع جمیع صفات عالیه ممکنه است که هر صفتی از وی مساوی بهترین صفات انبیاء میباشد پس علی القائده بایستی که از حیث جامعیت افضل سلسله جلیله نبویه باشد. و این حدیث خود دلیل دیگری است بر افضلیت علی(ع) بر انبیاء عظام (باستثناء خاتم الانبیاء (ص)زیرا وقتی با هر یک از انبیاء عظام در فضیلت و خصلت مخصوصه بان نبی مساوی باشد و بفضایل و خصال دیگران نیز اختصاص داشته باشد لازم میاید که افضل از همه انبیاء باشد.چنانچه خود محمد بن طلحه شافعی(که خود از دانشمنان و موثقیق اهل تسنن می یاشد) در مطالب السئول بعد از نقل حدیث تصریح باین معنی نموده و توضیحا گوید رسول اکرم (ص) ثابت نموده است برای علی (ع) باین حدیث علمی شبیه علم ادم (ع) و تقوائی شبیه نوح (ع) و حلمی شبیه حلم ابراهیم(ع) و هیبتی شبیه موسی (ع) و عبادتی شبیه عیسی (ع) تا انجا که گوبد (تعلوا هذا الصفات الی اوج العلی حیث شبهها بهولاء الانبیاء المرسلین من الصفات المذکوره)یعنی:بلند میکند این اوصاف حمیده علی علیه السلام را بمنتها درجه رفعت و علوشان زیرا که پیغمبر تشبیه کرده ات ان حضرت را بانبیاء مرسلین از حیث صفات. در جای دیگر نیز یکی از علمای اهل سنت بنام شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب 40 ینابیع الموده از مناقب خوارزمی از محمد بن منصور نقل مینماید که گفت شنیدم از امام احمد منبل (امام حنابله اهل سنت که میگفت :ما جاء لاحد من الصحابه من الفضایل مثل ما لعلی بن ابیطالب(ع))یعنی: نیتوده است از برای احدی از صحابه رسول خدا انچیزی که برای علی بن ابیطالب امده است.البته قول به افضلیت علی(ع) اختصاص به امام احمد مدارد بلکه اکثر علماء منصف شما تصدیق این معنی را نموده اند چنانچه ابن ابی الحدید معتزلی در جلد اول شرح نهج البلاغه گوید :( انه علیه السلام کان اولی بالامر و احق لا علی وجه النص بل وجه الافضلیه فانه افضل البشر بعد رسول الله و احق بالخلافه من جمیع المسلمین)یعنی:( علی علیه السلام اولی و احق بامر ولایت بود از جهت افضلیت نه از جهت نص زیرا که او افضل تمام بشر بعد از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم و احق بمقام خلافت از تمام مسلمانان.

و از انجه که در قران در باره علی و اولاد علی و فاطمه و پیامبر چنان خداوند فرموده که در مورد هیچ کدام از انبیائ و یا فرشتگان و هیچ موجودی دیگر نفرموده چنانچه مطلب در نزد عقلاء و علما از فزقه های مختلف شیعه و سنی بسیار محکم است . چنانچه علمای اهل تسنن میگویند مانند اما ثعلبی در تفسیر کشف البیان و امام فخر رازی در جلد ششم تفسیر کبیر و علامه جلال الدین سیوطی در جلد پنجم در المنثور و جلد دوم خصائص الکبری و نیشابوری در جلد سیم تفسیر و اما عبد الرزاق الرسعنی در تفسیر رموز الکنوز و ابن حجر عسقلانی در جلد چهارم اصابه و ابن عساکر در جلد چهارم تاریخش و امام احمد حنبل در جلد اول مسند محب الدین طبری در جلد دوم ریاض النضره و مسلم بن حجاج در جلد دوم و هفتم صحیح و نبهانی در ص 10 شرف الموئد(چاپ بیروت) محمد بن یوسف گنجی شافعی در باب 100 کفایت الطالب با نقل شش خبر مسندا و شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب 33 ینابیع الموده از صحیح مسلم و شواهد حاکم از عایشه ام المومنین و ده خبر از ترمذی و حاکم علاء الدوله سمنانی و بیهقی و طبرانی و محمد بن جریر و احود ابن حنبل و ابن ابی شیبه و ابن منذر و ابن سعد و حافظ زرندی و حافظ ابن مردویه از ام المومنین ام سلمه و عمر بن ابی سلمه (رببب النبی) و انس ابن مالک و سعد ابن ابی وقاص و واثله بن اسقع و ابو سعید خدری نقل مینمایند که ایه تطهیر در شان پنج تن ال عبا(پبامبر (ص) و علی (ع) و فاطمه(ع) و حسن(ع) و حسین(ع)) نازل گردیده که خداوند در این فرموده:

انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا

باین معنی که:اراده پروردگار است که هر الایش(پلیدی) را از شما اهل بیت(خانواده نبوت) ببرد و شما را از هر عیب پاک و منزه گرداند .ایه 33 سوره احزاب.

با توجه به (یطهرکم تطهیرا) که طاهارت را این گونه تاکیدی استفاده کرده که در مورد هیچ پیامبر و و هیچ فرشته ای همچین چیزی به کار برده نشده مگر اهل بیت که همان پنج تن ال عبا هستند.

و این در بین علمای شیعه و سنی محکم است و اسنادش بسیار.

که اگر بخواهیم اسنادی برای مزید بینای گفته باشیم می توان رجوع کرد باز به علمای هال سنت مانند سید ابی بکر بن شهاب الدین علوی در ص 14 تا ص 19 کتاب رشفه الصادی من بحر فضائل بنی النبی الهادی (چاپ مطبعه اعلامیه مصر در سال 1303) ضمن باب 1 از ترمذی و ابن جریر و ابن منذر و حاکم و ابن مردویه و بیهقی و ابن ابی حاتم و طبرانی و احمد بن حنبل و ابن کثیر و مسلم ابن حجاج و ابن ابی شیبه و سمهودی با تحقیقات عمیقه از اکابر علماء سنت روایت نموده که این ایه شریفه در شان پنج تن مقدس ال عبا نازل گردیده.

و حتی ابن حجر مکی با کمال تعصبی که دارد در صوائق از هفت طریق با اعتراف بصحت این وقعه مهمه را نقل نموده که این ایه در شان محمد(ص) و علی (ع) و فاطمه(ع) و حسن(ع) و حسین (ع) نازل گردیده و فقط این پنج تن مقدس بودند که مشمول طهارت این ایه شریفه واقع گردیدند.

و در جمع بین الصحاح السته عن موطا مالک بن انس الاصبحی و صحاح بخاری و مسلم و سنن ابی داود و سجستانی و ترمذی و جامع الاصول بالاخره عموم علماء و محدثین و مورخین فقهاء اهل سنت اقرار دارند که این ایه شریفه در شان این پنج تن ال عبا (ع)نازل گردیده و در نزد اهل سنت به تواتر رسیده است.

و البته بعضی مبسوطا و مشروحا با نقل حریره نوشته اند و بعضی باختصار نقل نموده اند از جمله امام ثعبلی در تفسیر و امام احمد بن حنبل در مسند و ابن اثیر در جامع الاصول از صحیح ترمذی و مسلم بمختصر اختلافی نقل نموده اند از ام المومنین ام سلمه زوجه رسول اکرم (ص) که گفت رسول خدا (ص) ئر منزل من بود که فاطمه سلام الله علیها ظرف حریره ای برای ان حضرت اورد در حالیکه حضرت در صفه نشسته بود که خوابگاه انحضرت بود در زیر پای مبارکش عبای خیبری گسترده بود و من در حجره نماز میکردم پیغمبر بفاطمه سلام الله علیها فرمودند برو شوهرت و پسرهایت را با خود بیاور طولی نکشید علی و حسنین علیهم السلام امدند مشغول خوردن حریره شدند در ان حال جبرئیل نازل و این ایه شریفه را بر ان حضرت قرائت نمود (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل بیت و یطهرکم تطهیرا. انگاه حضرت زیادتی عبا را بر انها کشید و دست مبارک سوی اسمان بلند نموده عرض کرد (الهم هولاء اهلبیتی و عترتی فاذهب عنهم الرجس اهل البیت و طهرهم تطهیرا) یعنی: پروردگارا اینها اهل بیت و عترت من اند هر رجس و پلیدی را از ایشان دور گردان و پاک نما انها را پاک کردنی. ام سلمه گوید من سرم را پیش بردم در داخل عبا عرض کردم منهم با شمایم (انا معکم یا رسول الله قال انک علی خیر)حضرت فرمود تو نیکو زنی هستی و بر خیر و خوبی هستی (با این معنی که رتبه اهل بیت مرا نداری و در زمره انها نیستی ولی عاقبت بخیری) پس این ابه شریفه دلالت تام دارد بر این که این پنج تن بزرگوار از کفر و شقاق و شرک و نفاق و شک وتردید و کذب و ریا و هر گناه کبیره یا صغیره معصوم و پاک اند.

چنانچه امام فخر رازی در تفسیر خود گوید (لیذهب عنکم الرجس) یعنی جمیع گناهان را از شما گردانید (ویطهرکم تطهیرا) یعنی خلعت های کرامت خود را بشما پوشانید.

بعضی از افراد که کمی متعصب هم هستند زنان پیامبر را در این ایه داخل گردانیده اند

اما خود علمای درجه اول اهل سنت این مسئله را منکرند که زنان پیامبر داخل در ایه تطهیر باشند برای نمونه چنانچه در صحیح مسلم و جامع الاصول رو.ایت شده است که حصین بی سمره از زید بن ارقم پرسید که ایا زنان رسول الله (ص) از اهل بیت اند زید گفت نه بخدا قسم زیرا که زن مدتی با شوهر خود میباشد چون طلاقش داد بخانه پدرش میرود و بقوم پدی ملحق میشود و از شوهر بکلی جدا می گردد بلکه اهل بیت او خوبشان او میباشند که صدقه بر ایشان حرام است و بهر خانه و بهر کجا بروند از اهل بیت او جدا نمیباشند.

و بیان دیگر اینکه در قران در نص صریح خداوند بعضی از زنان پیامبر را مورد مواخذه قرار داده و به انها در قبال معصیتی که کردند امر به توبه فرموده است.

و البته معصیتی بوده که اگر توبه نمیکردن دچار لعن خدا می شدند مسلما چنین کسی مطهر از تمامی رجس نمیباشد

چناچه در سوره تحریم امده است که (((و اذا سرالنبی الی بعض ازوجه حدیثا فلما نبات به و اظهره الله علیه عرف بعضه و اعرض عن بعض فلما نباها به قالت من انباک هذا قال نبانی العلیم الخبیر (3)ان تتوبا الی الله فقد صغت قلوبکما و ان تظهرا علیه فان الله هو مولئه و جبریل و صلح المومنین والملئکه بعدذلک ظهیر(4) عسی ربه ان طلقکن ان یبدله ازواجا خیرا منکن مسلمات مومنات قانتات تائبات عابدات سائحات ثیئات ئ ابکارا(5))))یعنی:

و چون پیامبر مطلبی را سری به بعضی از همسران خود گفت و همسر نام برده ان سر را فاش ساخت و خدا پیامبر خود را از این افشاگری همسرش خبر داد و پیامبر گوشه ای از این خیانت را بوی اعلام داشت و از همه جزئیات ان خودداری کرد وقتی که او فرمود تو چنین کردی .پرسید چه کسی از این عمل من به تو خبر داد ؟ فرمود خدای علیم خبیر به من خبر داد(3)و شما دو زن اگر به سوی خدا توبه ببرید(امید است خدا دلهایتان را از انحراف به استقامت برگرداند) چون دلهای شما منحرف گشته و اگر همچنان علیه پیامبر دست به دست هم بدهید (بر ازار او) بدانید که خداوند مولای او و جبرئیل و مومنین صالح و ملائکه هم بعد از خدا پشتیبان اویند(4)امید است پروردگاراواگر او شما را طلاق دهد همسرانی بهتر از شماروزیش کند بدل از شما که مسلمان مومن ملازم بندگی و خشوع تائب و عابد و صائم باشند که یا بیوه باشند و یا بکر(5)).

و درجای دیگر قران خداوند در خطاب به زنان پیامبر فرمود که:(وقرن فی بیوتکن= در خانه هایتان بنشینید و ارام بگیرید)(سوره احزاب) اما بر خلاف این دستور خداوندکه در نزد تمام علمای فرقین مشهود است که ام امومنین عایشه از خانه بیرون امد و سوار بر شتر جنگ جمل را براه انداخت و با علی (ع) جنگید

واین در حالی است که باراها پیامبر اسلام فرموده بود که جنگ با علی جنگ با من است و جنگ با من جنگ با خداشت.

که دراین باب احادیثی با اسناد علمای اهل سنت مطالب قبل عنوان شد.

چناچه محمد بن طلحه شافعی در مطالب السئول و ابن صباغ مالکی در فصول المهمه از ترمذی نسائی و از ابی سعید خدری نقل مینماید که گفت :(ما کنا نعرف المنافقین علی عهد رسول الله الا ببغضهم علیا)یعنی: ما در زمان روسول الله صلی الله علیه واله منافقین را ببغض و کینه علی میشناخیتیم .و نیز در فصول مهمه نقل مینماید که رسول اکرم(ص) فرمود بامیرالمومنین علی(ع)که:(حربک حربی و دمک دمی وانا حرب لمن حاربک لایحبک الاطاهر الولاده و لا یبغضک الا خبیث الولاده لا یحبک الا مومن و لا یبغضک الا منافق)یعنی:یا علی جنگ کردن با تو جنگ کردن با من است خون تو خون من است و من در جنگم با کسیکه با تو نماید یا علی دوست نمی دارد تو را مگر حلال زاده و دشمن نمی دارد تو را مگر منافق.

ابن ابی الحدید از تاریخ ابی مخنف لوط بن یحیی ازدی نقل مینماید که در ان موقع ام المومنین ام سلمه (رضی الله عنها) هم برای عمل حج بمکه مشرف شده بود وقتی شنید عایشه بخونخواهی عثمان برخاسته و عازم بصره است بسیار متاثر شد و در مجالس تظاهر بنقل مناقب علی علیه السلام مینومد عایشه بملاقات ام سلمه رفت تا او را فریب داده با خود همدست نموده ببصره بروند .امسلمه فرمود تا دیروز انهمه دشنام بعثمان میدادی و مذمت مینمودی و او را نعثل میخواندی و حالا بخونخواهی او در مقابل علی علیه السلام برخاسته ای ایا از فضایل انحضرت غافلی اگر یادت رفته من اینک یاد اوری مینمایم.یادت بیاید روزی که من با رسول خدا (ص) بحجره تو امدیم در ان بین علی(ع) وارد شد و با پیغمبر (ص) نجوی نمود و نجوی طول کشید تو خواستی بر ان حضرت هجمه نمائی من منعت کردم گوش ندادی و حمله نمودی بر ان بزرگوار و گفتی در هر نه روز یک روز نوبت من است انهم تو امده ای و پیغمبر (ص) را مشغول نموده ای رسول اکرم غضبناک در حالیکه صورت مبارکش سرخ شده بود بتو فرمود (ارجعی وراءک والله لا یبغضه احد من اهل بیتی و لا من غیرهم من الناس الا و هو خارج من الایمان =برگرد بعقب بخدا قسم احدی از اهل بیت من و نه غیر از انها از مردم با علی دشمنی ننماید مگر انکه او از ایمان بیرون رفته است)پس تو نادم و پشیمان برگشتی عایشه گفت بلی یادم هست!!ام سلمه فرمود بادت بیاید روزی که تو سر مبارک پیامبر را شستشو میدادی و من غذای حیس تهیه مینمودم انحضرت سر مبارک بلند نمود فرمود کدام یک از شما صاحب شتر گنه کارید که سگهای حوائب بر او پارس نمایند وبر روی پل صراط برو افتاده گردد من دستم را از حیس برداشته عرض کردم یا رسول الله پناه میبرم بخدا و برسول خدا از این امر انگاه دست بر پشت تو زده فرمود بپرهیز از انکه تو باشی انکس که این عمل کند -عایشه گفت بلی یادم هست!!ام سلمه گفت یادت بیاورم که در یکی از سفرها من و تو با پیغمبر (ص) بودیم روزی علی (ع) کفشهای پیغمبر(ص) را میدوخت و ما در سایه درختی نشسته بودیم ناگاه پدرت ابی بکر باتفاق عمر امدند اجازه خواستند من تو رفتیم عقب پرده انها نشستند بعد از گفتگوی چندی گفتند (یا رسول الله انا لا ادری قدر ما تصحبنا فلو اعلمتنا من یستخلف علینا لیکون لنا بعدک مفزعا فقال لهما اما انی قداری مکانه و لو فعلت لترقتم عنه کما تفرقت بنو اسرائیل عن هرون بن عمران فسکتاثم خرجا)ماحصل معنی ان که عرض کردند ما قدر مصاحبت تورا نمیدانیم فلذا تمنا داریم مارا تعلیم دهید و بفرمائید چه کسی خلیفه و جانشین شما بر ما میباشد که بعد از شما مفزع و پناهگاه ما باشد حضرت به ان دو (ابو بکر و عمر ) فرمود من مقام و مرتبه و مکان او را میشناسم (یعنی جانشین خود را ) ولی (فعلا) اگر این عمل را بکنم و او را معرفی نمایم از اطراف او متفرق میشوید همچنانکه بنی اسرائیل از اطراف هارون متفرق شدند پس ساکت بیون رفتند. بعد از بیرون رفتن انها ما بیرون امدیم من عرض کردم یا رسول الله (من کنت مستخلف علیهم فقال خاصف النعل فنزفنا فلم نر احدا الا علیا فقلت یا رسول الله ما اری الا علیا فقال هو ذلک= چه کسی بر انها خلفه میباشد فرمود انکس که نعلین مرا پاره دوزی می کند پس از خدمت انحضرت بیرون امدیم دیدیم جزء علی(ع) کسی نبود پس عرض کردم یا رسول الله غیر از علی کسی را نمیبینم فرمود همان علی خلیفه است.

عایشه گفت بلی یادم هست ام سلمه گفت پس بعد از اینکه این احادیث را میدانی کجا میروی گفت برای اصلاح یبین مردم میروم؟!!.

البته اگر ام المومنین عایشه شخصی می بود که در ایه تطهیر وارد می شد مخالفت رسول نمیکردو سازو برگ جنگ با علی براه نمیانداخت.

و البته ام المومنین عایشه در پاره ای دیگر موارد خطاهای دارد که ثابت می کند که ام المومنین عایشه وارد در ایه تطهیر نمباشد.

چنانچه محمد بن جریر طبری در حوادث سال چهلم هجری تاریخ خود و ابوالفرج اصفهانی در اخر حالات انحضرت در مقاتل الطالبین اورده اند زمانی که خبر شهادت ان حضرت( علی(ع)) را غلامی باو(عایشه)داد گفت:

((فالقت عصاها و استقرت بها النوی کما قرعینا بالایاب المسافر))

چنانچه ابوالفرج اصفهانی صاحب اغانی در اخر شرح حالات انحضرت در مقاتل الطالبین اورده (لما ان جاء عایشه قتل امیرالمومنین علی (ع) سجدت=چون خبر قتل و شهادت امیر المومنین علیه السلام بعایشه رسید سجده (شکر) نمود.)اما در مورد ان شعر که ذکر شد :(القا ء عصا) کنایه از اطمینان قلب و اسودگی خاطر میباشد که وقتی ادمی در مکان معینی قلبش ارام و فکرش اسوده شد گفته میشود القی عصاه (چنانچه مسکویه (از علمای سنت)در تجارب الامم و دمیری در حیات الحیوان بیان نموده اند ) مقصود عایشه از گفتن این شعر ان بود که خواست بگوید از بابت علی خیالم فارغ و سینه ام باز و فکرم راحت شد چون پیوسته انتظار هم چو خبری را داشتم مانند کسیکه انتظار مسافر خود را را داشته باشد که با امدن مسافر چشمهایش روشن و قلبش ارام گردد؟!!

پس منهم از شنیدن خبر مرگ علی چشمم روشن و قلبم ارام و خیالم راحت شد؟انگاه از خبر اورنده سئوال کرد که چه کس او را بقتل رسانید گفتند عبدالرحمن بن ملجم مرادی(لعنه الله علیه) از قبیله بنی مراد (عایشه)فوری گفت فان یک نائیا فلقد نعاه_غلام لیس فی فیه التراب_ یعنی اگر علی دور از من است خبر مرگ او را غلامی اورد که خاک در دهان او مباد.

و از جمله کارهای نا درست عایشه این بود که ممانعت نمود از دفن نمودن امام حسن علیه السلام در جوار پیغمبر(ص)

چنانچه اکابر علمای اهل سنت و مورخین اهل سنت مخصوصا مانند یوسف سبط ابن جوزی در تذکره خواص الامه و علامه مسعودی صاحب مروج الذهب در اثبات الوصیه و ابن ابی الحدید در اول جلد چهارم نهج البلاغه نقلا از لبوفرج و یحیی بن الحسن صاحب کتاب النسب و محمد خواوند شاه در جلد دوم روضه الصفا و واقدی و منفوفی احمد بن محمد حنفی در ترجه تاریخ خود اورده اند که وقتی جنازه انحضرت(امام حسن مجتبی) را حرکت دادند عایشه سوار بر قاطر شد باجماعتی از بنی امیه و غلامان انها سر راه بر جنازه بستند گفتند نمیگذاریم امام حسن را پهلوی قبر پیغمبر دفن نمائید ابن عباس بروایت مسعودی گفت تعجب است عایشه از حال تو (اما کفاک ان یقال یوم الجمل حتی یقال یوم البغل یوما علی جمل یوما علی بغل بارزه عن حجاب رسول الله تریدین اطفاء نورالله والله متم نوره و لو کره المشرکون -انا لله و انا ایه راجعون=ایا کفایت نمیکند تورا روز جمل (یعنی سوار شدی بمیدان جنگ امدی ) تا اینکه بگویند مردم روز استر (یعنی سوار استر شدی سر راه برجنازه پسر پیغمبر گرفتی) یک روز سوار بر شتر و یک روز سوار بر استر شده حجاب رسول خدا (ص) را پاره کردی تصمیم داری نور خدا را خاموش نمائی و حال انکه خداوند نور خود را بحد کمال میرساند هر چند مکره طبع مشرکین باشد.

و بعضی نوشته اند باو فرمود (تجمت تبغلت - و ان عشت تفیلت - لک تسع من الثمن - و فی الکل تصرفت=گاهی سوار شتر و روزی سوار استر میشوی اگر زنده بمانی سوار فیل هم خواهی شد (کنایه از اینکه بجنگ خدا هم خواهی رفت) و حال انکه تو از هشت یک فقط نه یکی داری و عدوانا تمام را تصرف کردی.

بنی هاشم خواستند شمشیر بکشند و انها را دفع نمایند حضرت امام حسین (ع) جلوگیری نمود فرمود برادرم وصیت نموده حاضر نیستم بقدر شاخ حجامتی در عقب جنازه من خون ریخته گردد - فلذا بامر انحضرت برگرداندند جنازه را و در بقیع دفن نمودند. تمام اینها دال بر این است که عایشه در ایه تطهیر نمیباشد و ایه تطهیر تنها در خصوص اهل بیت میباشد و دلیل دیگر هم بر اینکه اگر زنان پیامبر داخل در اهل بیت پیامبر می بودند ضمیر (عنکم) که مذکر است را در ایه وارد نمیشد چون جمع زنان پیامبر بر پیامبر کثرت دارد باید ضمیر مونث استفاده می کرد.

چنانچه تو ضیحا بخواهیم شرح دهیم چنین می گویم که اگر این ایه در باره زوجات رسول الله بود بایستی ضمیر تانیث مربوط بانها اورده بفرماید (لذهب عنکن ..... و یطهرکم تطهیرا) و حال انکه خداوند ضمیر مذکر استفاده کرده و اورده (لذهب عنکم...ویطهرکم تطهیرا) چون بصیغه تذکیر (مذکر) امده معلوم میشود که جهت عترت و اهل بیت پیغمبر (ص) نازل گردیده و نه زوجات انحضرت.

حال ممکن است ایراد گرفته شود که مگر نه اینکه حضرت فاطمه (س) در ایه تطهیر است چرا ملا حظه ان بزگوار نشده است و ذکر تانیث در برای ایشان نیامده؟جاب این است که عند العلماء حاضر و بارز است که از لحاظ ادبیات عرب صیغه تذکیر در این ایه شریفه با بود حضرت فاطمه علیه السلام در جمعیت باعتبار تغلیب است چه انکه تغلیب (غلبه) در جائی است که افراد جمع بعضی مذکر و بعضی مونث باشند انگاه مذکر را بر مونث غالب گردانند و صیغه تذکیر در این ایه خود دلیل قاطع است که این قئل ضعیف نیست بلکه کاملا قوی است. و اگر ایه در باره زوجات رسول الله (ص) نازل شده بود در جمع مونث صیغه مذکر بکلی غلط بود.

تمام گفتار ما درمورد ایه شریفه مباهله و ایه شریفه تطهیر بود که در شان اهل بیت پیامبر نازل شده است .

و اسنادشان از علمای اهل سنت بیان شد.

اما از جمله ایاتی دیگر که بیان گر فضیلتی از فضایل اهل بیت میباشد ایه شریفه و مبارکه ولایت می باشد در سوره مائده خداوند می فرماید که:انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلوة ویوتون الزکوة و هم راکعون.

یعنی جزء این نیست که ولی امر و اولی بتصرف و یار و مدد کار شما تنها خدا و رسول و ان مومنانی خواهند بود که نماز بپا داشته و بفقیران در حال رکوع زکوة میدهند.

البته بصورت متفق القول جمهور و جمیع علماء مفسرین و محدثین از علمای اهل سنت از قبیل

1_امام فخر رازی در جلد سیم تفسیر کبیر

2_امام ابو اسحق ثعلبی در تفسیر کشف البیان

3_جارالله زمخشری در جلد اول کشاف

4_ طبری در جلد ششم تفسیر

5_اوبالحسن رمانی در تفسیر

6_ابن هوازان نیشابوری در تفسیر

7_ ابن سعدن قربطی در جلد ششم تفسیر

8_نسفی حافظ در تفسیر(در حاشیه تفسیر خازن بغدادی

9_فاضل نیشابوری در جلد اول غرائب القران

10_ابولحسن واحدی در اسباب النزول

11_ حافظ ابوبکر جصاص در تفسیر احکام القران

12_ حافظ ابو بکر شیرازی درفیمانزل من القران فی امیر المومنین

13_ ابو ایوب شیخ عبد السلام قزوینی در تفسیر کبیرش

14_ قاضی بیضاوی در جلد اول انوار التنزیل

15_جلال الدین سیوطی در جلد دوم درالمنثور

16_قاضی شوکانی صنعائی در تفسیر فتح القدیر

17_سید محمود الوسی در جلد دوم تفسیر

18_ حافظ ابن ابی شیبه کوفی در تفسیر

19_ ابوالبرکات در جلد اول تفسیر خود

20_حافظ بغوی در معالم التنزیل

21_امام عبدالرحمن نسائی در صحیح خود

22_ محمد ابن طلحه شافعی در ممطالب السئول

23_ ابن ابی الحدید در جلد سیم شرح نهج

24_خازن علاءالدین بغدادی در جلد اول تفسیر

25_ سلیمان حنفی در ینابیع المودة

26_ حافظ ابوبکر بیهقی در کتاب مصنف

27_ رزین عبدری در جمع بین الصحاح الستة

28_ ابن عساکر دمشقی در تاریخ شام

29_ سبط ابن جوزی در تذکره

30_قاضی عضدایجی در مواقف

31_سید شریف جرجانی در شرح مواقف

32 ابن صباغ مالکی در فصول المهمه

33_ حافظ ابو سعید سمعانی در فضائل الصحابه

34_ ابو جعفر اسکافی در نقض العثمانیه

35_ طبرانی در اوساط

36_ ابن مغازلی فقیه شافعی در مناقب

37_محمد ابن یوسف گنجی شافعی در کفابت الطالب

38_مولی علی قوچی در شرح تجرید

39_ سید محمد مومن شبلنجی در نورالابصار

40_محب الدین طبری در جلد دوم ریاض النضره

و بالاخره اکثر رجال علم و دانش اهل تسنن تصدیق نموده اند نقلا از سدی و مجاهد و حسن بصری و اعمش و عتبه بن ابی حکیم و غالب بن عبد الله و قیس بن ربیعه و عبایة بن ربعی و عبدالله بن عباس (حبرامت و ترجمان القران) و ابوذر غفاری و جابر بن عبدالله انصاری و عمار و ابو رافع و عبدالله السلام و غیره که این ایه شریفه در شان علی ابن ابی طالب علیه السلام و صلوة نازل گردیده و هر یک بعبارات و الفاظ مختلفه ذکر نموده اند زمانی که ان حضرت در حال رکوع نماز انگشتر خود را در راه خدا انفاق و بسائل داد این ایه شریفه نازل گردید

وحال انکه با لفظ جمع اورده و این نیست مگرجهة تعظیم و تکریم مقام ولایت واثبات امامت و خلافت ان حضرت که با کلمه حصر(انما) میفرماید اولی بتصرف در امور امت بعد از خدا و پیغمبر انکس است که در رکوع نماز صدقه مندوبه انفاق در راه خدا نموده است و ان علی ابن ابی طالب (ع) می باشد.

و این در حالی است که مورد تصدیق بسیاری از علمای اهل سنت بغیر از علمای شیعه می باشد چنانچه دانشمند اهل سنت از اکابر علماء جناب فاضل تفتازانی و مولی علی قوچی که در شرح تجرید گوید (انها نزلت باتفاق المفسرین فی حق علی ابیطالب علیه السلام حین اعطی اسائل خاتمه و هو راکع فی صلوته)=باتفاق مفسرین این ایه نازل گردیده در حق علی ابن ابی طالب علیه السلام زمانیکه عطا نمود بسائل انگشتر خود را در حالیکه ان حضرت در رکوع بود.

البته احادیث در این مقوله بسیار زیاد است از ان جمله احادیثی که اثبات می کند مقام وزارت پیامبر و وصایت ایشان را بعد از پیامبر و مصدق همین معنا از این ایه می باشد حدیث شریفه منزلت می باشد که انصافا در بین تمامی علمای مشهور و مورد تائید می باشد و متواتر ا از تمام فرق اسلامی نقل شده است و اسنادش بسیار می باشد.از جمله ان اسناد این است.

1- ابو عبدالله بخاری در جلد سیم از کتاب مغازی در باب غزوه تبوک و در کتاب بدءالخلق صحیح خود در مناقب علی (ع)

2- مسلم ابن حجاج در ص 236و237 جلد دوم صحیح خود چاپ مصر سال 1290 و در کتاب فضل الصحابه باب فضائل علی (ع)

3- امام احمد حنبل در جلد اول مسند در وجه تسمیه حسنین و در حاشیه جزء پنجم همان کتاب

4- ابو عبد الرحمن نسائی از خصائص العلویه هیجده حدیث نقل نموده

5- محمد ابن سوره ترمذی در جامع خود

6- حافظ ابن حجر عسقلانی در جلد دوم اصابه

7- ابن حجر مکی در صواعق محرقه باب 9

8- حاکم ابو عبدالله محمد ابن عبدالله نیشابوری در جلد سیم مستدرک

9- جلال الدین سیوطی در تاریخ الخلفاء

10- ابن عبدربه در جلد دوم عقد الفرید

11- ابن عبد البر در جلد دوم استیعاب

12-محمد ابن سعد کاتب الواقدی در طبقات الکبری

13- امام فخر رازی در تفسیر مفاتیح الغیب

14- محمد بن جریر طبری در تفسیر و تاریخ خود

15- سید مومن شبلنجی در ص 68 نور الابصار

16- کمال الدین ابو القاسم محمد بن طلحه شافعی در مطالب السئول

17- میر سید علی بن شهاب الدین همدانی در اخر مودت هفتم از موده القربی

18- نورالدین علی بن محمد مالکی مکی معروف به ابن صباغ در فصول المهمه

19- علی ابن برهان الدین شافعی در جلد دوم سیره الحلبیه

20- علی ابن الحسین مسعودی در جلد دوم مرج الذهب

21- شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب 9 و 17 ینابیع الموده و مخصوصا در باب 6 هیجده خبر از بخاری ومسلم و احمد و ترمذی و ابن ماجه و ابن مغازلی و خوارزمی و حموینی نقل نموده است

22-مولی متقی در جلد ششم کنزالعمال

23- احمد ابن علی خطیب در تاریخ بغداد

24- ابن مغزلی شافعی در مناقب

25- موفق بن احمد خوارزمی در مناقب

26- ابن اثیر جزری علی بن محمد در اسدالغابه

27- ابن کثیر دمشقی در تاریخ خود

28- علاءالدوله احمد بن محمد در عروه الوثقی

29- ابن اثیر مبارک ابن محمد شیبانی در جامع الاصول فی احادیث الرسول

30- ابن حجر عسقلانی در تهذیت التهذیب

31- ابو القاسم حسین بن محمد (راغب اصفهانی) در جلد دوم محاضرات الادباء و دیگران از محققین اعلام اهل سنت این حدیث شریف را با الفاظ مختلفه از جمع کثیری از اصحاب رسول الله (ص) نقل نموده اند از قبیل خلیفه عمربن خطاب، سعد بن ابی وقاص ، عبدالله بن عباس (حبرامت)، عبدالله بن مسعود، جابر بن عبدالله انصاری، ابوهریره، ابو سعید خدری، جابر بن سمره ، مالک بن حویرث، براء بن عازب، زیدبن ارقم، ابورافع، عبدالله بن ابی اوفی، حذیفةبن اسید ، انس بن مالک ، ابو بریده اسلمی،ابو ایوب انصاری، سعید ابن مسیب، حبیب بن ابی ثابت، شرحبیل بن سعد ، ام سلمه (زوجة النبی ص )، اسماءبنت عمیس (زوجه ابوبکر)،عقیل ابن ابی طالب ، و جماعتی دیگر از اصحاب که مجال ذکر نام تمامشان نیست از خاتم الانبیاء نقل نموده اند که فرمود:(( یا علی انت منی بمنزله هرون من موسی الا انه لا نبی بعدی))

یا علی تو از من بمنزله هارونی از موسی الا انکه بعد از من پیغمبری نخواهد امد.

و برای مزید بینای و بیان حال بیان می کنیم سند این حدیث شریف را به طریقی دیگر که از عمر بن خطاب:::

ابوبکر محمد بن جعفر المطیری و ابواللیث نصربن محمد السمرقندی الحنفی در کتاب (مجالس) و محمد بن عبد الحمن ذهبی در ریاض النضره و مولی علی متقی در کنزالعمال و ابن صباغ مالکی در فصول المهمه نقلا از خصایص و امام الحرم در ذخایر العقبی و شیخ سلیمان بلخی حنفی در ینابیع الموده و ابن ابی الحدید در جلد سوم شرح نهج از نقض العثمانیه شیخ ابو جعفر اسکافی با مختصر اختلافی در الفاظ از ابن عباس (حبرامت) نقل نموده اند که گفت روزی عمر بن الخطاب گفت واگذارید نام علی را (یعنی انقدر از علی غیبت نکنید) زیرا من شنیدم از پیغمبر (ص) که فرمود در علی سه خصلت است ( که اگر یکی از انها برای من که عمر هستم بود دوست تر میداشتم از هر انچه افتاب براو میتابد) انگاه گفت :کنت انا و ابو بکر و ابو عبیدة بن الجراح و نفر من اصحاب رسول الله و هو متکی علی علی بن ابی الطالب حتی ضرب بیده منکبیه ثم قال انت یا علی اول المومنین ایمانا و اولهم اسلاما و ثم قال انت منی بمنزله هرون من موسی و کذب علی من زعم انه یحبنی و یبغضک=من و ابو عبیده جراح و عده ای از اصحاب حاضر بودیم رسول اکرم صلی الله علیه و اله تکیه داده بود بر علی بن ابیطالب تا انکه زد بر شانه های علی و فرمود تو یا علی اول مومنین هستی از حیث ایمان و اول مسلمین هستی از حیث اسلام انگاه فرمود یا علی تو از من بمنزله هرونی از موسی و دروغ گفته است بر من کسیکه گمان میکند مرا دوسن میدارد در حالیکه تو را دشمن میدارد.

با تو جه با این حدیث شریفه و ایات قران در مورد حضرت هارون(ع) و جایگاه ایشان نسبت به حضرت موسی (ع) که خداوند در قران می فرماید:

قال رب اشرح لی صدری (25) و یسرلی امری(26) و احلل عقده من لسانی(27) یفقهوا قولی (28) و اجعل لی وزیرا من اهلی(29) هرون اخی(30) اشدد به ازری(31) و اشرکه فی امری(32) کی نسبحک کثیرا(33) و نذکرک کثیرا(34) انک کنت بنا بصیرا(35) قال قد اوتیت سولک یموسی(36)

معنی ایه چنین است که:موسی بخدا عر ضه داشت پروردگارا پس شرح صدرم عطا فرما(25) و کار مرا اسان گردان(26) و عقد ه را از زبانم بگشا(27) تا مردم سخنم را خوش فهم کرده (28) و قرار بده برای من وزیری از اهلم(29) برادرم هارون(ع)(30) و به او پشت من محکم کن(31) و در رسالت با من شریک ساز(32) تا دائم بستایش و سپاس تو بپردازیم (33) و تورا بسیار یاد کنیم(34) که همانا بس توی بصیر باحوال ما(35) پروردگار فرمود انچه خواستی همه بتو عطا گردید(36).

با توجه به ایه و حدیث شریفه که منزلت علی(ع) را به خاتم الانبیاء (ص) مانند منزلت هارون(ع) به موسی (ع) معرفی کرد ثابت می شود برای حضرت علی (ع) چند چیز را، اول انکه وزارت پیامبر (ص) همانگونه که در ایه هارون (ع) را مزیر موسی (ع) معرفی فرموده ،دوم اینکه علی(ع) از اهل پیامبر (ع) می باشد همانگونه که در قران فرمود (وزریا من اهلی) هارون (ع) از اهل موسی (ص) میباشد، سوم انکه برادری علی (ع) را با پیامبر اسلام (ص) همانگونه که در ایه فرمود (هرون اخی=برادرم هارون) چهارم اینکه علی(ع) محکم کننده پشت پیامبر (ص) و یاور خاص انجناب (ص) بود همان گونه که هارون (ع) محکم کننده پشت موسی (ع) معرفی شد چنانکه خداوند در ایه فرمود ( اشدد به ارزی)و طبق حدیث شریفه که پیامبر(ص) فرمود (الا انه لا نبی بعدی ) علی(ع) تنها پیامبری را ندارد و تنها وزارت و وصایت یا همان جانشینی را دارد و همان گونه که خداوند در قران دعای موسی (ع) را مستجاب فرمود (قال قد اوتبت سولک یا موسی)خداوند دعای پیامبر(ص) را مستجاب فرمود در مورد جانشینی و صایت علی (ع) که شرح حال دعای پیامبر در مورد خلافت علی(ع) به نقل از علمای اهل سنت امده است چنانچه ابن مغازلی فقیه شافعی در مناقب و جلال الدین سیوطی در تفسیر در المنثور و امام اصحاب حدیث احمد ثعلبی در تفسیر کشف البیان و سبط ابن جوزی در تذکره خواص المه ضمن نزول ایه ولایت نقل مینماید از ابی ذر غفاری (رضی الله عنه) و اسماء بنت عمیس (زوجه ابوبکر)که گفتند روزی نماز ظهر را در مسجد بجای اوردیم و رسول اکرم (ص) حاضر بوده سائلی برخاست سئوال نود احدی باو چیزی نداد علی (ع) در رکوع نماز بود با دست اشاره بانگشت خود نمود سائل انگشتر را از انگشت او بیرون اورد پیغمبر (ص) دید ان قضیه را پس سر مبارک بسمت اسمان بلند نمود عرض کرد(اللهم ان اخی موسی سئلک فقال رب اشرح لی صدری و یسرلی امری -الایه الی قوله- و اشرکه فی امری فانزل علیه قرانا ناطقا سنشد عضدک باخیک و نجعل لکما ساطانا فلا یصلون الیکما):یعنی:(پروردگارا برادرم موسی از تو سئوال نمود و گفت خدایا گشاده گردان برای من سینه مرا و اسان کن برای من امر و کار مرا (در تبلیغ رسالت) تا انجا که گفت شریک ساز برادرم هارون را در کار من پس نازل فرمود بر ان حضرت ایه ای را که بموسی فرموده بود ما تقاضای تورا پذیرفتیم و بهم دستی و وزارت برادرت هرون بازویت را بسیار قوی میگردانیم و بشما در عالم قدرت و حکومت میدهیم که هرگز بشما دست نیابند.

انگاه عرض کرد(حضرت محمد (ص)):اللهم و انا محمد(ص) صفیک و نبیک فاشرح لی صدری و یسرلی امری و اجعل لی وزیرا من اهلی علیا اشدد به ازری)یعنی:پرودگارا من محمد(ص) برگزیده و پیغمبر تو هستم پس گشاده گردان سینه مرا و اسان کن برای من امر مرا و قرار بده برای من وزیری از اهل من که علی (ع) باشد و قوی گردان بوجود او پشت مرا.

ابی در گوید بخدا قسم هنوز دعای پیغمبر تمام نشده بود جبرئیل نازل شد و ایه (انما ولیکم الله و رسوله ..........) را برای ان حضرات(ص) قرائت نمود.

و محمد بن طلحه شافعی در مطالب السئول با شرح مفصلی اشاره باین معنی میناید.

و حافظ ابو نعیم اصفهانی در کتاب منقبة المطهرین و شیخ علی جفری در کنز البراهین و امام احمد بن حنبل در مسند و سید شهاب الدین در توضیح الدلایلو جلال الدین سیوطی در در المنثور و دیگران از اکابر علمای اهل تسنن که بواسطه ضیق وقت از ذکر نام انها خودداری میشود در مصنفات و مولفات خود این حدیث را نقل نموده اند بعضی از اسماء بنت عمیس (زوجه ابی بکر) و بعضی از دیگران صحابه تا میرسد با ابن عباس (حبرامت ) رضوان الله علیه که گفت (( اخذ رسوال الله (ص) بیدی و بید علی بن ابی طالب (ع) فصلی اربع رکعات =یعنی رسول خدا (ص) دست من و علی را گرفت پس چهار رکعت نماز گذارد انگاه دست بسوی اسمان بلند نموده عرض کرد (اللهم سئلک موسی بن عمران و انا محمد(ص) اسئلک ان تشرح لی صدری و تیسرلی امری و تحل عقدة من لسانی یفقهوا قولی و اجعل لی وزیرا من اهلی علیا اشدد به ازری و اشرکه فی امری= پروردگارا

موسی بن عمران از تو سئوال نمود (برادرش هارون را برای وزارت و شرکت در امر نبوت و ابلاغ رسالت )منهم که محمد(ص) هستم در خواست مینمایم که گشاده گردانی سینه مرا و اسان نمای امر مرا و باز نمائی گره را از زبان من تا بفهمند حرف مرا و قرار بده برای من وزیری از اهل من و ان علی ابن ابی طالب است محکم کن باو پشت مرا و شریک قرار بده اورا در کار من ( که رسالت و ابلاغ حقایق باشد)ابن عباس گفت صدای منادی را شنیدم که گفت (یا احمد قد اوتیت ما سئلک)یعنی:یا احمد(ص) بتو عطا کردیم انچه سئوال نمودی انگاه رسول اکرم (ص) دست علی را گرفت فرمود دستها را بسوی اسمان و از خدای خودت دخواست بنما که چیزی بتو عطا فرماید پس علی دستها را بلند نموده عرض کرد (اللهم اجعل لی عندک عهدا و اجعلنی عندک ودا=پروردگارا قرار بده برای من نزد خودت عهدی و پدید اور برای من در نزد خودت محبت و مودت را پس جبرئیل نازل گردید و این ایه شریفه (اخر سوره مریم) را اورد

ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا

یعنی :انانکه ایمان اوردند و نیکو کار شدند خدای رحمان انها را محبوب میگرداند (یعنی محبت و مودت ان را در دلهای مسلمین افکند)

اصحاب از این قضیه تعجب نمودند رسول اکرم (ص) فرمود :مما تعجبون ان القران اربعة ارباع فربع فینا اهل البیت خاصا و ربع حلال و ربع حرام و ربع فرائض و احکام والله انزل فی علی(ع) کرائم القران.

از چه چیز تعجب میکنید قران چهار قسمت است یک ربع قران مخصوص ما اهل بیت است و یک ربع قران حلال و یک ربع حرام و یک ربع فرائض و احکام است بخدا قسم نازل گردید در باره علی کرائم قران مجید انتهی.

و اما در اعتراف علمای اهل سنت در باره حدیث منزلت و گفته های ایشان :

ابن ابی حدید در شرح نهج البلاغه ذیل نقل این حدیث گوید که :

(پیغمبر باین حدیث و بیان شریف اثبات کرد برای علی ابن ابی طالب (ع) جمیع مراتب و منازل هارونی را از موسی و اگر محمد (ص) خاتم الانبیاء نبود هر اینه(علی) شریک در امر پیغمبری او هم بود ولی بجمله انه لا نبی بعدی میرساند که اگر بنا بود پیغمبری بعد از من بیاید علی واجد ان مقام بود لذا نبوت را استثناء نموده و انچه ماعدای نبوت است از مراتب هارونی در ان حضرت ثابت است.

و از دیگر علمای اهل تسنن محمد بن طلحه شافعی در اول مطالب السئوال پس از کشف اسراری در بیان منزلت هارونی و تو ضیحاتی که میدهد اظهار نظر می دارد که:(فتلخیص منزلة هرون من موسی انه کان اخاه و وزیره و عنصده و شریکه فی النبوة و خلیفته علی قومه عند سفره و قد جعل رسول الله علیا منه بهذهالمنزلة و اثباتها له الا النبوه فانه استثناها فی اخر الحدیث بقوله صلی الله علیه انه لا نبی بعدی فبقی ما عدا النبوة المستثناه ثابتا لعلی (ع) من کونه اخاه و وزیره و عضده و خلیفته علی اهله عند سفره الی تبوک و هذه من المعارج الشراف و المدارج الازلاف فقد دل الحدیث بمنطوقه و مفهومه علی ثبوت هذه المزیة العلیه لعلی (ع) و هو حدیث متفق علی صحته )یعنی:خلاصه از بیانات انکه منزلت هرون از موسی ان بود که برادر و وزیر و بازو و شریک در نبوت و خلیفه و موسی بر قومش بود پس پیغمبر خاتم هم علی را در حدیث شریف صاحب مقام و منزلت هارونی قرار داده باستثناء نبوت پس باقی میماند برای او انچه ما عدای نبوت است از برادری و وزارت و خلافت او بر قومش و این خصیصه از معراج شرافت و مدارج علیا است برای علی علیه السلام پس این حدیث از حیث منطوق و مفهوم دلالت دارد بر ثبوت این مزیه بزرگ برای انحضرت - و این حدیثی است که عموم اتفاق بر صحت ان دارند).

و همین کلام را ابن صباغ مالکی در فصول المهمه و دیگران از اکابر علماء اهل سنت که ذکر نام تمامشاش از حوصله خارج است اورده اند

. و از بزرگترین علمای اهل سنت که محل وثوق علمای رجال اهل سنت میباشد ملا علی بن سلطان محمد هروی قاری است که وقتی خبر فوت او رسید علمای مصر در حضور زیاده از چهار هزار نفر برای او نماز غیبت خواندند صاحب تصانیف و تالیفات بسیاری است که در (مراة شرح بر مشکوة)

در شرح حدیث منزله گفته:(فیه ایماء الی انه لو کان بعده نبیا لکان علیا)یعنی در حدیث اشاره است باینکه اگر بنا بود بعد از خاتم الانبیاء پیغمبری باشد ان علی (ع) بود.

و باز از جمله علمی اهل تسنن که از اکابر علما می باشد جناب غلامه شهیر جلال الدین سیوطی در اخر کتاب (بغیة الواعظ فی طبقات الحافظ) با ذکر سلسله روات تا بجابر بن عبدالله انصاری که رسول اکرم(ص) به امیر المومنین فرمود: اما ترضی ان تکون منی بمنزلة هرون من موسی الا انه لا نبی بعدی و لو کان لکنته(خلاصه معنی انکه اگر بنا بود پیغمبری بعد از من باشد تو ان بودی یا علی.

و نیز میر سید علی همدانی فقیه شافعی از علما اهل سنت در حدیث دوم از مودة ششم (مودة القربی) از انس ابن مالک روایت نموده که پیغمبر (ص) فرمود:( ان الله اصطفانی علی الانبیاء فاختارنی و اختارلی وصیا و خیرت ابن عمی وصیی یشد عضدی کما یشد عضد موسی باخیه هرون و هو خلیفتی و وزیری و لو کان بعدی نبیا لکان علی نبیا و لکن لا نبوة بعدی)=یعنی:بدرستیکه خداوند برگزید مرا بر انبیاء و اختیار نمود مرا ( به برگزیدگی) پس اختیار نمود برای من وصیی و برگزید پسر عمم (علی) را وصی من و محکم نمود بازوی مرا هم چنانکه محکم نمود بازوی موسی را به برادرش هرون و او است (یعنی علی) خلیفه و وزیر من اگر بنا بود بعد از من پیغمبری هر اینه علی پیغمبر بود و لکن بعد از من پیغمبری نخواهد بود.

و چون از منازل و مراتب هارونی نبوت مستثنی شده باستثنای متصل قطعا ما عدای ان بشهادت علمای اهل سنت که ذکر نمودیم برای علی (ع) باقی و ثابت میماند که از همه ان منازل بالاتر منزله خلافت و افضلیت است که در خلافت هرون قران مجید صراحت دارد در سوره اعراف می فرماید :

(وقال موسی لاخیه هرون اخلفنی فی قومی و اصلح و لا تتبع سبیل المفسدین=

یعنی:موسی (ع) ببرادرش هارون(ع) گفت خلیفه و جانشین من باش در قوم من و راه صلاح پیش گیر و پیرو اهل فساد مباش.)

البته از ایاتی دیگر که می توان در باره فضائل اهل بیت نام برد ایه ای است که مور تصدیق علمای اهل سنت هم قرار گرفته است چنانچه امام ثعبلی و جلال الدین سیوطی در تفسیر و حافظ ابو نعیم اصفهانی در مانزل من القران فی علی و خطیب خوارزمی در مناقب و شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب 39 ینابیع المودة از خوارزمی و حافظ ابو نعیم و حموینی - و محمد بن یوسف گنجی شافعی در باب 62 کفایت الطالب مسندا و نیز از تاریخ محدث شام همگی (که از علمای اهل سنت میباشند) نقل نموده اند که مراد از صادقین یغمبر و ائمه از اهل بیت انحضرت اند .

و در دیگر موارد ی که در شان اهل بیت میتوان از قران گفت واقعه غدیر خم است که شان نزول قران قسمتی از قران است چنانچه علمای اهل سنت بیان نموده اند ،همانند:

1- امام فخر رازی درتفسیر مبیر مفاتیح الغیب

2- امام احمد ثعلبی در تفسیر کشف البیان

3- جلال الدین سیوطی در تفسیر در المنثور

4- ابو الحسن علی ابن احمد واحدی نیشابوری در اسباب النزول

5- محمد بن جریر طبری در تفسیر کبیر

6-حافظ ابو نعیم اصفهانی در کتاب مانزل من القران فی علی - و در حلیة الاولیاء

7-محمد بن اسماعیل بخاری در جلد اول تاریخ خود

8- مسلم بن حجاج نیشابوری در جلد دوم صحیح

9- ابی داود سجستانی در سننن

10- محمد بن عیسی تزمذی درسنن

11- حافظ ابن عقده در کتاب الولایة

12- ابن کثیر شافعی دمشقی در تاریخ خود.

13- اما ائمة الحدیث احمد بن حنبل ( رئیس الحنابله) در جلد چهارم مسند.

14- ابو حامد محمد بن محمد الغزالی در سر العالیمن.

15- ابن عبد البر در استیعاب

16- محمد بن طلحه شافعی در مطالب السئول

17- ابن مغازلی فقیه شافعی در مناقب

18-نورالدین صباغ مالکی در فصول المهمه

19- حسین بن مسعودی بغوی در مصابیح السنة

20- ابو الموید موفق بن احمد خطیب خوارزمی در مناقب

21- مجد الدین بن اثیر محمد بن محمد شیبانی در جامع الاصول

22- حافظ ابو عبد الرحمن احمبن علی نسائی در خصائص العلوی و سنن.

23- سلیملن بلخی حنفی در باب 4 ینابیع المودة

24- شهاب الدین احمد بن حجر مکی در صوائق محرقه- و کتاب المنح الملیکه- و مخصوصا در باب اول صوائق با کمال تعصبی که داشت گوید انه حدیث صحیح لامریة فیه و قد اخرجه جماعته کالترمذی و النسائی و احمد و طرقه کثیره جدا

25- محمد بن یزید حافظ ابن ماجه قزوینی در سنن

26- حافظ ابو عبدالله محمد بن عبدالله حاکم نیشابوری در مستدرک

27 حافظ شلیمان بن احمد طبرانی در اوساط.

28- ابن اثیر جزری در اسد الغابه

29 - یوسف سبط ابن جوزی در تذکرة خواص الامة

30- ابو عمر احمد بن عبد ربه در عقدالفرید

31- علامه سمهودی در جواهر العقدین

32 ابن تیمه احمد بن عبدالحلیم در منهاج السنه

33- ابن حجر عسقلانی در فتح الباری - و تهذیب التهذیب

34 ابو القاسم محمد بن عمر جارالله زمخشری در ربیع الابرار

35 ابو سعید سجستانی در کتاب الدرایة فی حدیث الولایة

36 عبیدالله بن عبد الله حسکانی در دعاة الهدی الی اداء حق الموالات

37-رزین بن معاویه العبدری در جمع بین الصحاح السته

38 امام فخر رازی در کتاب الاربعین- گوید اجماع نموده اند تمام امت براین حدیث شریف

39- مقبلی در احادیث المتواتره

40- سیوطی در تاریخ الخلفاء

41 - میر سید علی همدانی در مودة القربی

42- ابوالفتح نظری در خصائص العلوی

43- خواجه پارسای بخاری

44- جمال الدین شیرازی در کتاب الاربعین

45- عبد الرئوف المناوی در فیض القدیر فی شرح جامع الصغیر

46- محمد بن یوسف گنجی شافعی در باب 1 کفایت الطالب

47- یحیی بن شرف النووی در کتاب تهذیب الاسماء و اللغات

49 قاضی فضل الله بن روزبهان در ابطال الباطل

50- شمس الدین محمد بن احمد شربینی در سراج المنیر

51- ابو الفتح شهرستانی شافعی در ملل و نحل

52- حافظ ابو بکر خطیب بغدادی در تاریخ خود

53- حافظ ابن عسکر ابو القاسم دمشقی در تاریخ کبیر

54- ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه

55- علاء الدین سمنانی در عروةالوثقی

56 ابن خلدون در مقدمه تاریخ خود

57- مولی علی متقی هندی در کنز العمال

58 شمس الدین ابو الخیر دمشقی در اسنی المطالب

59-سید شرف حنفی جرجانی در شرح مواقف

60- نظام الدین نیشابوردر تفسیر غرائب القران

طبری و ابن عقده و حداد.

و خلاصه زیاده از سیصد نفر از اکابر علمای اهل سنت بطرق مختلف حدیث غدیر خم و نزول ایات تبلیغ و اکمال و منا شده در رجبه و غیره را مسندا از زیاده از صد نفر از صحابه رسول الله(ص) نقل نموده اند که اگر خواهان تمام روات و اسامی انها باشید خود یک کتاب مجزا خواهد شد.

هیجدهم ذی الحجة الوداع سال دهم هجرت زمان برگشتن از مکه معظمه(رسول اکرم ص ) تمامی اصحاب را در بیابانی جمع نمود که انجا را غدیر خم میگفتند ،حتی جلو رفتگان قافله را بامر ان حضرت برگرداندند و عقب ماندگان هم رسیدند که بسند شیعه و اکثر علماء و مورخین بزرگ اهل سنت هفتاد هزار نفر و بسند بعض عمای اهل سنت از قبیل امام ثعبلی در تفسیرش و سبط بن جوزی در تذکره خواص الامه فی معرفة الائمه و دیگران یکصدوبیست هزار نفر حاضر در غدیر خم بودند. رسوا اکرم(ص) خاتم الانبیاء صلی الله علیه و اله تشریف برد بالای منبری که برای ان حضرت مرتب نمودند خبطه بسیار طولانی قرائت فرمود که غالب ان خطبه در مدایح و فضایل مولانا امیر المومنین علی (ع) بود و غالب ایاتی که در باره علی نازل شده قرائت و تجدید نمودند و جامعه امت را بخوبی متوجه مقام مقدس ولایت امیر المومنین (ع) نموده انگاه فرمودند (معاشر الناس الست اولی بکم من انفسکم قالوابلی قال من کنت مولاه فهذا علی مولاه= ای جماعت مردم ایا من اولی بتصرف از شما در نفسهای شما نیستم؟(اشاره بایه شریفه النبی اولی بالمومنین من انفسهم) عرض کردند چرا فرمود هر کس را من مولای او هستم ( یعنی اولی بتصرف در امر او هستم ) پس این علی (ع) مولای اوست(یعنی اولی بتصرف در امر او می باشد) انگاه دستها را برداشتو دعا کرد (اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و خذل من خذله=خداوندا دوست بدار کسی که علی را دوست بدارد و دشمن بدار کسی که علی را دشمن بدارد یاری کن کسی که علی را یاری کند و واگذار کسی که علی را واگذارد.

سپس امر فرمود خیمه ای بر پا کردند و امیر المومنین را امر فرمود در خیمه بنشیند و بتمام امت که حاضر بودندامر فرمود برویید و با علی بیعت کنید زیرا که من از جانب پروردگار مامورم که از شما بیعت برای علی بگیرم (اول من بایع ذلک الیوم علیا کان عمر ثم ابابکر ثم عثمان ثم طلحه ثم زبیر و کانموا یبایعون ثلاثه ایام متواترة=اول کسیکه ان روز بیعت کرد عمر و پس از ان ابابکر و عثمان و طلحه و زبیر بودند و این پنج نفر هر سه روز که پیغمبر در ان بیابان توقف فرمود متوالیا بیعت نمودند).

حافظ ابو العباس احمد بن محمد بن سعید بن عبد الرحمن الکوفی معروف باین عقده متوفی سال 333 قمری در کتاب الولایة این حدیث شریف را بیکصد و بیست و پنج طریق از صد و بیست و پنج تن از صحابه با تحقیقات بلیغه نقل نموده است.

و اب حداد حافظ ابو القاسم حسکانیمتوفی 492 در کتاب الولایة مشروحا واقعه غدیر را با نزول ایات نقل نموده است .

خلاصه همگی علما و محقیقن فضلاء اهل سنت و اجماعا تمام علمای شیعه باسلسله روات از رسول اکرم (ص) نقل نموده اند که در ان روز (18 ذیحجه) سال حجةالوداع رسول اکرم (ص) علی(ع) را بولایت نصب نمود. تا جائیکه خلیفه عمر بن خطاب از همه اصحاب بیشتر خوشحالی مینمود!؟ و دست ان حضرت را گرفت و گفت بخ بخ لک یا علی اصبحت مولای و مولی کل مومن و مومنة=بخ بخ (اسم فعل است برای مدح و اظهار رضایت بچیزی گفته می شود و تکرارش برای مبالغه است در رضای بان چیز که در نظر است ) و لذا عمر گفت: بخ بخ (به به) یا علی صبح کردی در حالیکه اقای من و اقای هر مومن و مومنه شدی.

از جمله امور مسلمه است که این حدیث شریف از متواترات است نزد فرقین و مخصوصا میر سید علی همدانی فقیه شافعی که از مضلاء و موثقین فقها و علماء خودتان در قرن هشتم هجری بوده در مودت پنجم از کتاب مودة القربی نوشته است که جمعیت بسیاری از صحابه در مکانهای مختلفی از خلیفه عمر بن خطاب نقل نموده اند که گفت نصب رسول الله (ص) علیا علما=یعنی نصب نمود رسول خدا (ص) علی را در باره دوستان و دشمنان ان حضرت عرض کرد (اللهم انت شهیدی علیهم= خدایا تو گواه منی بر ایشان (یعنی ابلاغ رسالت نمودم) در ان حال جوان زیبائی با حسن صورت و بوی خوش پهلوی من نشسته بود بمن گفت (لقد عقد رسول الله عقدا لا یحله الا المنافق فاحذر ان تحله=عهد بست پیغمبر عهد بستنی محکم که نقض این عهد نمی کند مگر منافق پس حذر کن عمر که تو ناقض و باز کننده این گره محکم نباشی (یعنی اگر این عهد نمودی در سلسله منافقین خواهی بود) من برسول خدا (ص) عرض کردم وقتی شما در براه علی سخن میراندید پهلوی من جوان خوش رو و خوشبوی نشسته بود و با من چنین گفت حضرت فرمود (انه لیس من ولد ادم لکنه جبردیل اراد ان یوکد علیکم ماقلته فی علی (ع)=یعنی: او از اولاد ادم نبوده بلکه جبرئیل امین بود که باین صورت جلوه گر شده بود که تاکید نماید بر شما انچه را که من گفتم در باره (علی).

در شان نزول ایه مربوطه به این حدیث می توان اشاره کرد به ایه شریفه که می فرماید :(یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک فان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس)=(ای پیامبر انچه از خدا بر تو نازل شد بخلق برسان که اگر نرسانی تبلیغ رسالت و اداء وظیفه نکرده ای و خدا تو را از شر و ازار مردمان محفوظ خواهد داشت) فحول علمای اهل تسنن از قبیل:

جلال الدین سیوطی در جلد دوم در المنثور

حافظ بن ابی حاتم رازی در تفسیر غدیر و حافظ ابو جعفر طبری در کتاب الولایة

حافظ ابو عبدالله محالی در امالی

و حافظ ابوبکر شیرازی در ما نزل من القران فی امیر المومنین

حافظ ابو سعید سجستانی در کتاب الولایة و حافظ ابن مردویه در تفسیر ایه

و حافظ ابو القاسم حسکانی در شواهد التنزیل

ابوالفتح نظری در خصائص العلوی

معین الدین میبدی در شرح دیوان

قاضی شوکانی در جلد سیم فتح القدیر

سید جمال الدین شیرازی در اربعین

بدر الدین حنفی در جلد هشتم عمدة القاری فی شرح صحیح البخاری

امام اصحاب حدیث احمد ثعلبی در تفسیر کشف البیان

امام فخر رازی در جلد سیم تفسیر کبیر

حافظ ابو نعیم اصفهانی در ما نزل من القران فی علی

ابراهیم بن محمد حموینی در فرائد السمطین

نظام الدین نیشابوری در جلد ششم تفسیر خود

سید شهاب الدین الوسی بغدادی در جلد دوم روح المعانی

نورالدین صباغ مالکی در فصول المهمه

علی بن احمد واحدی در اسباب النزول

محمد بن طلحه شافعی در مطالب السئول

میر سید علی همدانی شافعی در مودت پنجم از مودظ القربی

شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب 39 ینابیع المودة

قریب سی تن از اعلام علمای اهل سنت در معتبرترین کتب و تفاسیر خود نوشته اند که این ایه شریفه در شان امیر المومنین علی (ع) روز غدیر خم نازل گردید

حتی قاضی روزبهان با همه عناد و لجلج و تعصبی که دارد نوشته است (فقد ثبت هذا فی الصحاح=یعنی پس بتحقیق ثابت امده این قضیه در صحاح معتبره ما که چون این ایه نارل شد رسول خدا (ص) دست علی را گرفت و فرمود من کنت مولاه فهذا علی مولاه. و عجب انکه همان قاضی روزبهان در کشف الغمه خبر غریبی از زرین بن عبدالله نقل نموده که گفت ما در زمان رسول خدا(ص) این ایه را چنین قرائت میکردیم (یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک ان علیا مولی المومنین فان لم تفعل بلغت رسالته=ای پیغمبر انچه از خدا بر تو نازل شد بخلق برسان (که ان عبارت است از اینکه علی علیه السلام اولی بتصرف در امور مومنین است) پس اگر نرسانی(ولایت علی را) تبلیغ رسالت و اداء وظیفه نکرده ای.

ونیز سیوطی در درالمنثور از ابن مردویه - و ابن عساکر و ابن ابی حاتم از ابو سعید خدری و عبدالله بن مسعود(یکی از کاتبین وحی) و قاضی شوکانی در تفسیر فتح القدیر نقل نموده اند که ما در زمان رسول خدا (ص) همین قسم ایه را میخواندیم.خلاصه از تاکید کردن و تهدید نمودن در این ایه که میفرماید اگر این امر را تبلیغ ننمائی و بمردم نرسانی هیچ رسالت خود را تبلیغ ننموده ای صراحة معلوم میاید که ان امر مهم عظیمی که مامور ابلاغ ان گردیده تالی تلو مقام رسالت بوده است و قطعا ان امر امامت و وصایت و اولی بتصرف بودن است که حافظ و نگهبان دین و احکام است بعد از رسول خدا(ص).

وایه دیگری که شاهد و مصدق کلام است ایه شریفه(الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم السلام دینا=امروز کامل گردانیدم برای شما دین شمارا و تمام کردم بر شما نعمت خود را و اختیار کردم برای شما اسلام را دینی پاکیزه)

البته اکبر و بزرگان از علمای اهل سنت و موثقین انها ازجمله :

جلال الدین سیوطی در جلد دوم در المونثورو در جلد اول اتقان

و امام المفسرین ثعلبی در کشف البیان . حافظ ابو نعیم اصفهانی در مانزل من القران فی علی

ابوالفتح نظری در خصائص العلوی

ابن کثیر شامی در جلد دوم تفسیر خود از طریق حافظ ابن مردویه و محمد بن جریر طبری عالم مفسر مورخ قرن سیم هجری در تفسیر کتاب الولایة

حافظ ابو القاسم حسکانی در شواهد التنزیل

سبط ابن جوزی در تذکرة خواص الامة

ابو الاسحق حموینی در باب دوازدهم فرائد سمطین

ابو سعید سجستانی در کتاب الولایة

خطیب بغدادی در جلد هشتم تاریخ بغداد

ابن مغازلی فقیه شافعی در مناقب

ابوالموید موفق بن احمد خوارزمی در فصل چهاردهم مناقبو در فصل چهارم مقتل الحسین

نوشته اند که که چون در روز غدیر خم رسول اکرم(ص) بحکم عالی اعلی علی(ع) را بمردم معرفی و نصب بولایت نمود و انچه بدان مامور بود رسانید در شان علی و انقدر علی (ع) را بالای دست بلند نمود که دو زیر بغلش نمودار شد انگاه امر فرمود بامت که (سلموا علی علی بامرةالمومنین=سلام کنید بعلی بامارت مومنین )و امت همگی اذغان بان نمودند هنوز از هم جدا نشده بودند که ایه شریفه مذکوره نازل گردید.(الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم السلام دینا)

خاتم الانبیاء(ص) از نزول این ایه بسیار مسرور شد لذا توجه بحاضرین نموده فرمود(الله اکبر علی اکمال الدین و اتمام النعمة و رضا الرب برسالتی و الولایظ لعلی ابن ابیطالب بعدی=خدای بزگ که دین را کامل و نعمت را تمام نمود راضی شد برسالت و پیغمبری من و ولایت برای علی بعد از من)

امام حسکانی و امام احمد حنبل مشروحا قضیه را نقل نموده اند.

سبط ابن جوزی در باب دوم تذکرة خواص الامه از برای کلمه مولی ده وجه و معنی ذکر نموده انگاه در اخر ان جملات گوید هیچ یک از این ده معنی مطابقت با کلام رسول الله نمینماید (والمرادمن الحدیث الطاعة المحضة الموخصوصة فتعین وجه العاشر و هو الاولی و معناه من کنت مولی به من نفسه فعلی اولی به=مراد از حدیث طاعت محضه مخصوصه است پس متعین وجه و معنای دهم است و ان اولی بتصرف بودن است و معنی چنین شود کسی را که من اولی بتصرف باو هستم از نفس او پس علی(ع) اولی بتصرف باو میباشد)

حافظ ابو الفرج یحیی بن سعید ثقفی اصفهانی در کتاب مرج البحرین که روایت نموده است این حدیث را باسناد خودش از مشایخ خود . گفته است که پیغمبر(ص) گرفت دست علی(ع) را فرمود (من کنت ولیه و اولی به من نفسه فعلی اولی به=کسی را که من ولی و اولی باو بتصرف باو هستم از نفس او پس علی اولی بتصرف باو میباشد)انگاه سبط ابن جوزی گوید(و دل علیه ایضا قوله علیه السلام الست اولی بالمومنین من انفسهم و هذا نص صریح فی اثبات امامة و قبول طاعته انتهی قوله=جمله الست اولی بامومنین من انفسهم که در ابتداء کلام خود فرمود دلیل دیگر است بر اینکه کلمه مولی بمعنی اولی بتصرف است و این خود نص صریح است در اثبات امامت و قبول اطاعت علی علیه السلام.)

و نیز محمد طلحه شافعی در مطالب ال سئول اواسط فصل پنجم از باب اول گوید از برای کلمه مولی معانی متعدده میباشد از قبیل اولی بتصرف و ناصر و وارث و صدیق و سید انگاه گوید این حدیث شریف از اسرار ایه مباهله است چه انکه خداوند علی اعلی علی علیه السلام را بمنزله نفس پیامبر خوانده و بین نفس پیامبر و نفس علی (علیه السلام) جدائی نبوده و جمع نموده است اندو را با هم بضمیر مضاف بسوی رسول الله (ص)(اثبت رسول الله لنفس علی بهذا الحدیث ما هو ثابت لنفسه علی المومنین عموما فانه(ص) اولی بامومنین و ناصر المومنین و سید المومنین و کل معنی امکن اثباته مما دل علیه لفظ المولی لرسول الله فقد جعله لعلی و هی مرتبة سامیة و منزلة سامعة و درجة علیة و مکانة رفیعة خصصه بهادون غیره فلهذا صار ذلک الیوم عید و موسم سرور لاولیائه انتهی بیانه=ثابت نمود رسول اکرم صلی الله علیه و اله برای نفس علی علیه السلام باین حدیث و لفظ مولی هر چیزی را که ثابت است بر نفس خودش بر مومنین پس بدرستیکه رسول خدا اولی بتصرف در امور مومنین است و یامر مومنین است و سید و اقای مومنین است و هر معنی که امکان دارد اثبات او از چیزی که دلالت دارد بر او لفظ مولی برای رسول الله صلی الله علیه و اله قرار داد انرا دراین حدیث شریف و گفتار لطیف برای علی بن ابیطالب علیه السلام و این مرتبه سامیه و منزلت عالیه ودرجه و مکان بلندی است برای ان حضرت که تخصیص داده است او را پیغمبر منحصرا باین خصیصه برای همین معنی فلذا انروز (غدیر) عید و موسم سرور و شادمانی گردید برای دوستان انحضرت).

همچنین طبق تواریخ امده که امیرالمومنین علی (ع) در دفاع از حق خویش مکرر با این حدیث محاجه می فرمودند مخصوصا در جلسات شوری استشهاد به ان می کرد چنانچه علمای اهل سنت ثبت و ضبظ نموده اند:

خطیب خوارزمی درمناقب و ابراهیم بن محمد حموینی در باب 58 فرائد و حافظ ابن عقده در کتاب الولایه و ابن ابی حاتم دمشقی در در النظیم و ابن ابی الحدید در جلد دوم شرح نهج البلاغه مفصلا نقل نموده اند باللاخص در رحبه که سی نفر از اصحاب بان شهادت دادند.

چنانچه امام احمد حنبل در جزء اول و در جزء چهارم مسند و ابن اثیر جزری در جلد سیم و جلد پنجم اسد الغابه و ابن قتیبه در معارف و محمد بن یوسف گنجی شافعی در کفایت الطالب و ابن ابی الحدید در جلد اول شرح نهج البلاغه و حافظ ابو نعیم اصفهانی در جلد پنجم حلیةالاولیاء و ابن حجر عسقلانی در جلد دوم اصابه - و محب الدین طبری در ذخائر العقبی - و امام ابو عبد الرحمن نسائی در خصائص العلوی و علامه سمهودی در جواهر العقدین- و شمس الدین جزری در اسنی المطالب و سلیمان بلخی حنفی در باب 4 ینابیع المودة و حافظ ابن عقده در کتاب الولایة و دیگران از اکابر علمای اهل سنت احتجاج علی (ع) را در رحبه کوفه با مسلمانان نقل نموده اند که حضرت در مقابل مردم ایستاد فرمود سوگند میدهم شما را هر کس در غدیر خم از رسول خدا بگوش خود درباره من چیزی شنیده برخیزد و گواهی دهد سی تن از اصحاب برخاستند که دوازده تن از انها بدی بودند و گفتند ما در روز غدیر خم دیدیم که رسول خدا (ص) دست علی(ع) را گرفت و بمردم فرمود (اتعلمون انی اولی با لمومنین من انفسهم قالوا نعم قال من کنت مولاه فهذا علی مولاه الخ=ایا میدانید که من سزاوارترم بمومنان از خود انها گفتند اری فرمود هر کس من مولای او هستم این علی(ع) مولای اوست)سه تن از ان جمعیت شهادت ندادند که یکی از انها انس بن مالک بود که گفت پیری مرا گرفته فراوش نمودم حضرت نفرینشان نمود و مخصوصا در باره انس فرمود اگر دروغ میگوئی خداوند تورا به پیسی و برص مبتلا کند که عمامه ار را نپوشاند پس انس از جای بر نخاست مگر انکه بدنش مبروص و پیس شد ( در بعض اخبار دارد کور و پیس شد).

ودیگر اینکهخود حدیث اثبات مرام می کند که مراد از مولی اولی بتصرف میباشد.

زیرا در خطبه غدیریه و حدیث است که رسول اکرم (ص) قبل از بیان مطلب فرمود (الست اولی بکم من انفسکم) یعنی ایا من اولی بتصرف نیستم بشما از نفسهای شما (اشاره به ایه سوره احزاب است که میفرماید(النبی اولی بالمومنین من انفسهم=پیغمبر (ص) سزاوارتر و اولی بتصرف است بمومنین از نفسهای ایشان)

و در حدیث صحیح هم در کتب معتبره فرقین وارد است که رسول اکرم (ص) فرمود (ما من مومن الا انا اولی به فی الدنیا و الاخرة= نیست هیچ مومنی مگر انکه من اولی بتصرف هستم باو در دنیا و اخرت) همگی گفتند بلی تو اولی بتصرفی از ما بنفسهای ما.بعد از ان فرمود (من کنت مولی فهذا علی مولاه) پس سیاق کلام میرساند که مراد از مولی همان اولویت است که رسول الله (ص) بامت داشته است.

و در کتب معتبره اهل سنت بسیار وارد شده

سبط ابن جوزی در تذکرةخواص الامه

امام احمد حنبل و زهری و حافظ ابوبکر بیهقی و ابو الفتح اسعد بن ابی الفضایل بن خلف العجلی فی کتابه الموجزفی فضائل الخلفاء الاربعه

خطیب خوارزمی در فصل چهاردهم مناقب

محمد بن یوسف گنجی شافعی در باب اول کفایت الطالب

شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب 4 ینابیع المودة نقلا از مسند احمد و مشکوة المصابیح و سنن ابن ماجه و حلیة الاولیاء حافظ ابو نعیم اصفهانی و مناقب ابن مغازلی شافعی و کتاب الموالات ابن عقده

و دیگران از علمای اهل سنت بمختصر اختلافی در الفاظ و طریق گفتار - حدیث غدیر را نقل نموده اند که در تمامی انها جمله

(الست اولی بکم من انفسکم)موجود است و برای تیمن تبرک ترجمه حدیثی که امام اصحاب حدیث احمد حنیل (امام حنابله) در جلد چهارم مسند نقل نموده مسندا از براء بن عازب نقل مینمائیم که گغت: (با رسول خدا(ص) بودیم در سفری تا رسیدیم به غدیر انحضرت در میان جمعیت ندا داد (الصلوة جامعه(عادت و رسم چنین بود که هر گاه پیش امد مهمی روی میداد ان حضرت امر میفرمود ندا میکردند الصلوة جامعه امت جمع میشدند بعد از ادای نماز ان امر مهم را ابلاغ میفرمودند) انگاه میان دو درخت را برای پیغمیر اختصاص دادند پس ار اداء نماز دست علی را گرفت مقابل جمعیت و فرمود (الستم تعلمون انی اولی بالمومنین من انفسهم قالوا بلی قال الستم تعلمون انی اولی بکل مومن من نفسه قالوا بلی قال من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه ،فلقیه عمر بن الخطاب بعد ذلک فقال له هنیئنا لک یابن ابیطالب اصبحت و امسیت مولی کل مومن و مومنة=ایا شما نیستید که میدانید من اولی بتصرف بمومنین هستم از نفسهای ایشان گفتند بلی یا رسول الله فرمود ایا شما نیستید که میدانید من اولی بتصرف هستم بهر مومنی از نفس او گفتند بلی (انگاه که اقرار از انها گرفت) فرمود هر کس را من اولی بتصرف در نفس او هستم پس علی همان اولویت را دارد (انگاه دعا کرد) خدایا دوست بدار کسی که علی را دوست بدارد و دشمن بدار کسی که علی را دشمن بدارد. پس ملاقات نمود عمربن الخطاب علی علیه السلام را بعد از این بیانات و گفت به ان حضرت گوارا باد تورا پسر ابیطالب صبح و شب نمودی در حالیکه مولای هر مومن و مومنه شدی.)

ونیز میر سید علی همدانی شافعی در مودة پنجم از مودة القربی و سلیمان بلخی در ینابیع و حافظ ابو نعیم در حلیه بمختصر تفاوتی در الفاظ همین حدیث را ضبظ نموده اند و مخصوصا حافظ ابو الفتح که ابن صباغ هم در فصول المهمه از او نقل نمو ده باین عبارات اورده که خاتم الانبیاء (ص) فرمود (ایها الناس ان الله تبارک و تعالی مولای و انا اولی بکم من انفسکم الا و من کنت مولاه فعلی مولاه)=ای مردم خدای تبارک و تعالی مولای من است و من اولی بتصرف هستم بشما از نفسهای شما و بدانید که هر کس را من اولی بتصرف در نفس ا هستم پس علی علیه السلام همان اولویت را دارد)

و نیز ابن ماجه قزوینی در سنن و امام ابو عبد الرحمن نسائی در احادیث 81و 83و83و93و95 این قرینه را نقل نموده اند و در حدیث 84 از زید بن ارقم باین عبارت نقل نمده که رسول اکرم (ص) ضمن خطبه فرمود (الستم تعلمون انی اولی بکل مومن و مومنة من نفسه قالوا بلی نشهدلانت اولی بکل مومن من نفسه قال فانی منکنت مولاه فهذا مولاه واخذ بید علی(ع)=ای نمدانید که من اولی بتصرف هستم بهر مومن و مومنه از نفس او همگی گفتند بلی شهادت که تو اولی بتصرفی بهر مومن از نفس او انگاه فرمود هر کس را من اولی بتصرف در نفس او هستم پس این علی علیه السلام اولی بتصرف در او میباشد و گرفت دست علی را (تا همه دیدند).

ونیز ابوبکر احمد ابن علی خطیب بغدادی متوفی سال 462 هجری در جلد هشتم تاریخ بغداد حدیث مفصلی از ابوهریره نقل نموده که هر کس روز هیجدهم ذی الحجة الحرام (یوم الغدیر) روزه بگیرد ثواب شصت ماه روزه کزفتن برای او میباشد انگاه حدیث غدیر مذکور را با ذکر همان قرینه نقل نموده است.

و دیگر انکه اشعار حسان بن ثابت انصاری است که درحضور رسول اکرم (ص) در همان مجلس که علی را بولایت نصب و معرفی نمود با اجازه خود ان حضرت انشاد نمود که سبط ابن جوزی و دیگران مینویسند حضرت وقتی این اشعار را شنید فرمود:(یا حسان لاتزال مویدا بروح القدوس ما نصرتنا اونافخت بلسانک)= ای حسان مادامیکه بما اهل بیت یاری نمودی بمدحی یا کلمه خوبی موید بروح القدوس می باشی( یعنی این اشعار تو امروز از نفخه روح القدوس بوده)

چنانچه حافظ ابن مردویه احمد بن موسی مفسر و محدث معروف قرن جهارم هجری متوفی سال 352 قمری در متاقب و صدر الائمه موفق بن احمد خوارزمی در مناقب و در فصل چهارم مقتل الحسین (ع) و جلال الدین سیوطی در رسالة الازهار فیما عقده الشعراء و حافظ ابو سعید خرگوشی در شرف المصطفی و حافظ ابوالفتح نظیری در خصائص العلویه و حافظ جمال الدین زرندی در نظم در السمطین و حافظ ابو نعیم اصفهانی در ما نزل من القران فی علی و ابراهیم بن محمد حموینی در باب 12 فرائد السمطین و حافظ ابو سعید سجستانی در کتاب الولایه و یوسف سبط ابن جوزی در تذکرةخواص الامه و محمد بن یوسف گنجی شافعی در باب اول کفایت الطالب و دیگران از علماء و مورخین خودتان از ابی سعید خدری نقل مینماید که در روز غدیر خم بعد از خطبه و شرح قضایا که مختصرا ذکر شد و نصب امیرالمومنین (ع) حسان بن ثابت عرضکرد(اتاذن لی ان اقول ابیاتا قال صلی الله علیه و سلم قل ببرکةالله=یعنی ایا اذن می دهید که ابیاتی در این باب بگویم حضرت فرمودند بگو ببرکت خداوند یعنی بلطف و عنایت پروردگار متعال پس رفت بالای زمین بلندی ارتجالا شروع کرد بگفتن ایت ابیات :

ینادیهم یوم الغدیر نبیهم بخم فاسمع بالرسول منادیا

وقال فمن مولاکم و ولیکم فقالواولمیبدوا هناک التعامیا

الهک مولانا و انت ولینا و لم تلف منا فی الولایةعاصیا

فقال له قم یا علی فاننی رضیتک من بعدی اماما و هادیا

فمن کنت مولا فهذا ولیه فکوا نوا له انصار صدق موالیا

هناک دعا اللهم و ال ولیه و کن للذی عادی علیا معادیا

یعنی:روز غدیر خم نبی اکرم ندا میکرد امت را و انها شندید ندای منادی انحضرت را فرمود کیست مولی و ولی شما (یعنی اولی بتصرف در امور شما )گفتند خدا مولای ما و تو ولی مائی واحدی انکار و عصیان این معنی ندارد پس بعلی فرمود بر خیز یا علی بدرستی که راضی شدم بعد از من تو هادی و امام خلق باشی پس هر کس را من ولی و اولی بتصرف در امر او میباشم این علی ولی و اولی بتصرف در امر او میباشد پس تمام شما امت علی را یار صدق و راستی مانند غلامان باشید انگاه دعا کرد خدیا دوست دار دوست او را دشمن باش انکس را که دشمن علی میباشد.

این اشعار از واضحترین دلائل است که نشان میدهد در همان موقع روز اصحاب از لفظ مولی درک نکردند مگر امامت و خلافت را برای علی (ع) و اگر مولی بمعنی اما و هادی و اولی بتصرف نبود قطعا بایستی حضرت موقعیکه شنید حسان ضمن اشعار گفت رضیتک من بعدی اماما و هادیا ،بفرماید حسان اشتباه کردی و مقصود مرا نفهمیدی زیرا هدف و مقصد من از این بیان امام و هادی و اولی بتصرف تالی تلو مقام نبوت نبوده بلکه مرادم محب و ناصر بوده گذشته از انکه تکذیب ننمودند با جملات لا تزال مویدا بروح القدوس تصدیق انرا نمودند - بعلاوه ضمن خطبه با کمال وضوح بیان امامت و خلافت انحضرت را نمودند-لازم است مراجعه شود به خطبه ولایت که رسول الله (ص) در روز غدیر بیان نموده که ابو جعفر محمد بن جریر طبری متوفی سال 310 هجری در کتاب الولایه تمام را نقل نموده که فرمود :(اسمعوا و اطیعوا فان الله مولاکم و علی امامکم - ثم الامامة فی ولدی من صلبه الی یوم القیامة- معاشر الناس هذا اخی و وصیی و واعی علمی و خلیفتی علی من امن بی و علی تفسیر کتاب ربی=بشنوید و اطاعت نمائید - پس بدرستیکه خدای عزوجل مولای شما و علی امام بر شما میباشد - پس امامت تا قیامت در اولاد من است از صلب علی علیه السلام).

البته در مورد دوستی اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و اله در روایات اهل سنت بسیار امده که پیامبر در موارد و زمانهای مختلفی ان را بیان کرده بود و این مسئله اختصاص به واقعه غدیر ندارد.

و اما از جمله ایات که در باب بیان فضائل اهل بیت امده است ایه شریفه (وانذر عشیرتک الاقربین واحفض جناحک لمن اتبعک من المومنین فان عصوک فقل انی بری تعلمون=بستگان نزدیک خود را از عذاب الهی بیم ده ،پروبال پر مهر و مودت خود را بر سر افراد با ایمان پائین بیاور (ونسبت به ان ابراز علاقه و حمبت کن)واگر با تو از در مخالفت وارد شدند ،بگو من از کارهای (بد شما) بیزارم).

علت اینکه دعوت خویشاوندان،برای نقطه شروع انتخاب شد، این است که تا نزدیکان یک رهبر الهی یا اجتماعی به او ایمان نیاورند و از او پیروی نکنند ، هرگز دعوت او درباره بیگانگان موثر واقع نمیشد ، زیرا نزدیکان انسان ، پیوسته بر اسرار و رازها و ملکات خوب و بد وی کاملا واقف و مطلع هستند ، ایمان انها نشانه وارستگی مدعی رسالت به شمار میرود ، چنان که اعراض و روی گردانی اکثریت قریب به اتفاق انها ، نشانه دوری مدعی از خلوص و صفا و صدق در ادعاست.

از این جهت پیامبر (ص) به علی(ع) درستور داد که چهل و پنج نفر از شخصیتهای بزرگ بنی هاشم را برای ضیافت ناهار دعوت کند و غذائی از گوشت ،همراه با شیر اماده سازد.

مهمانان همگی در وقت معین ، به حضور پیامبر (ص) شتافتند، و پس از صرف غذا ابولهب (لعنةالله علیه) عموی پیامبر (ص) با سخنان سبک خود ، مجلس را از امادگی برای طرح سخن و تعقیب هدف برانداخت ، و مجلس بدون اخذ نتیجه به پایان رسید و مهمانان پس از صرف عذا و شیر ، خانه رسول خدا(ص) را ترک گفتند.

پیامبر (ص) تصمیم گرفت که فردای ان روز ضیافت دیگری ترتیب دهدوهمه انان جزء ابولهب (لعنةالله علیه) را به خانه دعوت نماید. باز علی(ع) به دستور پیامبر(ص)، غذا و شیر اماده نمود و از شخصیت های برجسته و شناخته شده بنی هاشم برای صرف ناهار و استماع سخنان پیامبر (ص) دعوت به عمل اورد. مهمانان ،همگی در موعد مقرر حضور به هم رسانیده و پبامبر صلی الله علیه و اله و سلم پس از صرف غذا ، در مجمع بزرگی که شخصیتهای بنی هاشم در انجا گرد امده بودند ، برای دعوت خویشاوندان به ائین توحید و رسالت خویش ، بپا خواست و سخنان خود را چنین اغاز نمود :

به راستی هیچگاه راهنمای مردم ، به انان دروغ نمیگوید ، به خدای که جز او خدای نیست ، من فرستاده به سوی شما و عموم جهانیان هستم.

هان ، اگاه باشید همانگونه که میخوابید ، میمیرید و همچنان که بیدارمی شوید (روز رستاخیز)

زنده خواهید شد. نیکوکاران ، به پاداش اعمال و بدکاران به کیفر کردار خود میرسند ، و بهشت جاویدان برای نیکوکاران و دوزخ همیشگی برای بدکاران اماده است .

هیچ کس از مردم از برای کسان خود ، چیزی بهتر از انچه من برای شما اورده ام ، نیاورد است. من خیر دنیا و اخرت را برای شما اورده ام خدایم به من فرمان داده که شما را به توحید و یگانگی وی و رسالت خویش ، دعوت کنم. چه کسی از شما مرا در این راه ، کمک می کند تا برادر و وصی و نماینده من در میان شما باشد؟

پیامبر (ص) این را فرمود و مقداری مکث نمود ، تا ببیند کدام یک از انان به ندای او پاسخ مثبت می گوید .در این موقع سکوت امیخته با بهت و تحیر بر مجلس ، حکومت میکرد و همگی سر به زیر افکنده و در فکر فرو رفته بودندناگهان علی علیه السلام و صلوات که سن ایشان در ان روز شانزده سال تجاوز نمیکرد ، سکوت را در هم شکست و برخاست ، رو به پیامبر (ص) کردند و فرمودند:

((ای پیامبر خدا من تو را در این راه یاری می کنم))

سپس دست خود را به سوی پیامبر (صلی الله علیه و اله)دراز کرد ، تا دست او را به عنوان پیمان فدا کاری بفشارد . در این موقع پیامبر دستور فرمودند که علی علیم السلام بنشیند و بار دیگر گفتار خود را تکرار نمود. باز علی علیه السلام برخاست و امادگی خود را اعلام کرد، این بار نیز پیامبر (صلی الله علیه و اله ) به وی دستور داد که بنشینید . در مرتبه سوم نیز بسان دو مرتبه پیشین ،جز علی علیه السلام کسی برنخاست ، و تنها او بود که پشتیبانی خود را از هدف مقدس پیامبر (ص) اعلام کرد ، در این موقع پیامبر صلی الله علیه دست خود را بر دست علی علیه السلام زد و جمله تاریخی خود را در مجلس بزرگان بنی هاشم درباره علی علیه السلام القاء نمود و فرمود:

(هان ای خویشاوندان و بستگان من ! بدانید که علی علیه السلام برادر و وصی و خلیفه من در میان شماست)

بنا به نقل سیره حلبی ، دو لفظ دیگر نیز افزود و گفت:( و وزیر و وارث من نیز می باشد)

از این راه نخستین وصی اسلام بوسیله اخرین سفیر الهی ، در اغاز رسالت که هنوز جز عده ناچیز ، کسی که به ائین وی نگرویده بود ، تعیین گردید.

ز اینکه پیامبر (ص)، در یک روز به طور همزمان ، نبوت خود و امامت علی (ع) را اعلام کرد و روزی که به بستگان خود فرمود :مردم ! من پیامبر خدا هستم ، همان روز نیز فرمود که علی (ع) وصی و. جانشین من است ، میتوان مقام و موقعیت امامت را به نحو روشن ارزیابی نمود و اینکه دو مقام از یکدیگر جدا نبوده و همواره دومی مکمل برنامه رسالت است.

مدارک این سند تاریخی:این سند تاریخی را گروهی ار محدثان و مفسران شیعه و غیر شیعه بدون کوچکترین انتقاد از متن و سند ان ، نقل کرده و از مناقب و فضائل امام دانسته اند . البته این حدیث به صورتهای مختلف از نبی اکرم (ص) نقل گردیده، که اینک به گونه ای مختصر ، به فهرست برخی از طرق این حدیث اشاره میکنیم :

صورت اول:

طبری در تاریخ خود جلد دوم صحفه 216 نقل می کند که پیامبر (ص) فرمود:

(فایکم یوازرنی علی هذا المر ،علی ان یکون اخی و وصیی و خلیفتی فیکم؟)

سپس میگوید :پیامبر (ص) دست بر گردن علی(ع) نهاد و فرمود :( ان هذا اخی و وصیی و خلیفتی فیکم فاسعوا و اطیعوا)

این حدیث را به این صورت گروهی از دنشمندان اهل تسنن تقل کرده اند از قبیل :

1- ابوجعفر اسکافی ،مولف (نقض العثمانیه) همچنانکه شارح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید در کتاب خود جلد 3 ص 263 این مطلب را از او نقل کرده است.

2- برهان الدین محمد بن محمد مکی مغربی متولد سال 497 موتفای سال 567 در کتاب (انباء نجباء الانباء )) صفحه 47-46

3- ابن الاثیر جزری ، در تاریخ (الکامل) جلد 2 ص 24.

4-ابوالفداء عماد الدین دمشقی در تاریخ خود ،جلد 1 ، ص 116.

5- شهاب الدین خفاجی ، در (شرح الشقاء ) جلد 3 ، ص37.

6- خازن علاء الدین بغدادی در تفسیر خود ،ص390.

7- جلال الدین سیوطی ، در ( جمع الجوامع)(به ترتیب جمع الجوامع)، جلد 6 صفحه 329 مراجعه شود . وی حدیث را از طبری و از حافظان ششگانه مانند ابن اسحاق-ابن جریر-ابن ابی حاتم- ابن مردویه-ابونعیم -و بیهقی نقل کرده است.

8-ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه ،جلد 3 ، ص 254.

9- جرجی زیدان ، در تاریخ تمدن اسلامی ، جلد 1 ص 31.

10- استاد محمد حسین هیکل ، در حیاة محمد ص 104 ، طبع اول.

سند این حدیث به اعتراف ابوجعفر اسکافی و شهاب الدین خفاجی و ابن جریر طبری ، صحیح وتمام رجال ان از ثقات هستند.

همچنین احمد بن حنبل در مسند خود ،جلد 1 ، صفحه 111 حدیث را به سند دیگری که رجال سند ان رجال شش گانه را تشکیل میدهند ، نقل کرده است .

رجال سند او ((شریک))((اعمش))((منهال))((عباد)) میباشند که مولفان صحاح از همگی این افراد حدیث نقل کرده اند.

صورت دوم:

طبری در تاریخ خود ، جلد 1 ،صفحه 217 نقل میکند که پیامبر اکرم (ص) فرمود:(فایکم یبا یعنی علی ان یکون اخی و صاحبی و وارثی)

و جزء علی (ع) کسی برنخاست و سرانجام در مرتبه سوم ،دست خود را (به عنوان بیعت) بر دست وی زد.

احمد ابن حنبل در (مسند) خود ، جلد 1، صفحه 159 این متن را به طریق صحیح که رجال سند ان همگی ثقه هستند ، نقل کرده است ، علاوه بر ایشان نسائی در (خصائص) صفحه 18 ، صدر الحفاظ ، کنجی شافعی در (کفایة الطالب) ص 89 ، ابن ابی الحدید در( شرح نهج البلاغه ) ،جلد سوم،ص255، جلال الدین سیوطی در (جمع الجوامع)، ( بنقل و ترتیب جمع الجوامع) جلد 6،ص406ان رانقل نمود:

صورت سوم:

متقی هندی در کنزل العمال، جلد 6 ، ص 91 ، به نقل از ( جمع الجوامع ) سیوطی نقل کرده است که پیامبر اکرم (ص) فرمود:

(من یبا یعنی علی ان یکون اخی و صاحبی و ولیکم بعدی؟)

سپس میگوید: علی (ع) دست خود را بلند کرد و پیامبر (ص) با او به این نحو بیعت نمود.

صورت چهارم:

علی بن برهان الدین حلبی در (یرة الحلیبة) جلد 1 ، صفحه 304 از پیامبر اکرم (ص) نقل میکند که فرمود:

(فمن یجیبنی الی هذا الامر و یوازرنی ،یکن اخی ووزیری و وصیی ووارثی و خلیفتی من بعدی)

سپس میگوید:

پیامبر (ص) سخن خود را سه بار تکرار کرد و جزء علی (ع) کسی بر نخاست ، در این حال پیامبر (ص) فرمود:

(اجلس فانت اخی ووزیری ووصیی ووارثی و خلیفتی من بعدی)

صورت پنجم:

سیلم بن قیس هلالی (رحمةالله علیه)موتوفای سال 90 در کتاب خود نقل می کند که پیامبر (ص) فرمود:

(ایکم یوازرنی فینوب ان یکون اخی ووزیری ووصیی و خلیفتی فی امتی وولی کل مومن من بعدی؟)

پیامبر (ص)این جمله را سه بار فرمود:علی علیه السلام فرمود:

(من ای پیامبر خدا)

در این موقع پیامبر (ص) رو به ابوطالب (ع)کرد و فرمود:

(اسمع الان لابنک واطع ،فقد جعل الله من نبیه بمنزلةهارون من موسی)

صورت ششم:

ابو اسحاق ثعلبی ، متوفی سال 4247 در تفسیر خود (الکشف و البیان ) نقل میکند که پیامبر (ص) فرمود:(من یواخینی ویوازرنی و یکونولیی ووصیی بعدی و خلیفتی من اهلی و یقضی دینی؟)

این حدیث را به همین صورت ،صدر الحفاظ کنجی شافعی ،در (کفایت الطالب ) ص 86 نقل مرده است .

صورت هفتم:

باز ابو اسحاق ثعلبی در تفسیر ( الکشف و البیان ) نقل میکند که پیامبر اکرم (ص) فرمود:

(فایکم یقوم فیبا یعنی علی انه اخی و وزیری ووصیی و یکون منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی).

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 3:5  توسط مشبر |